‘𝑬𝒍𝒍𝒂 𝑯𝒐𝒖𝒔𝒆 🎀’
Kanalga Telegram’da o‘tish
1 830
Obunachilar
+424 soatlar
+517 kun
-4230 kun
Postlar arxiv
1 829
یچیز فان از اولین دیتمون :
دستگیره ماشینش شکسته بود از داخل من متوجه نشدم همین که رسیدیم بارون میومد چجورییییی
دیدم اومد در رو باز کنه گفتم وای چه جنتلمنی بعد محمد گفت ببخشید دستگیره رو دیشب مامانم شکوند🗿🙏🏻
1 829
دیگه از مشهد برگشتیممم بهم گفت میتونم دعوتت کنم یجا ببینمتووو اینا اکی دادم رفتیم بیرووون دیگه رفتاراشو حضوری دیدم راضی شدم
1 829
بعدددددد
همینطوری که حرف میزدیم گفت نظرت چی بود بیشتر آشنا بشیم و اینا گفتم بیشتر بشناسمت میگم بهت دیگه شروع کردیم حرف زدن وای اخلاقشو که متوجه شدم عاشقش شدم😂😭
بعد که اکی تر شدیم گفتم براچی گیر بودی میگفتی دعا کن برام گفت دلم بدجور پیشت گیر کرده بود و تو هیچجوره راضی نمیشدی بخاطر همین تورو از امام رضا خواستم :))))
1 829
ریپلای میزد استوریامو ولی من اصلا صحبت نمیکردم یا لایک میکردم یا با ایموجی جوابشو میدادم😂🙏🏻
بعد گذشت ما رفتیم مشهد (محمد نمیدونست ما مشهدیم) بهم پیام داد گفت من ازت خوشم اومده فرصت بده بهم یکم فقط صحبت کنیمو اینا من گفتم بهت خبر میدم
بعد من استوری گذاشتم از چایخونه امام رضا محمد پیام داد گفت خیلیییی گیرم میشه برام دعا کنی؟
گفتم باشه
من خیلی براش دعا کردم چون همش میگفتم جوونه سنی نداره براچی گیره
1 829
بعد اونموقع صابکارم اینستا پیج داشت از طریق پیج اون پیج منو پیدا کرد و بهم ریکوئست میداد از اونجایی که ازش بدم میومد اکسپت نمیکردم و محمد هی ریکوئست میداد :)
بعددد دیگه خیلی کلافه شدم گفتم من که تو پیجم چیزی ندارم بیاد ببینه بعد خودش آنفالو میکنه
خلاصه اکسپت کردموو هرررررر استوری ای که میذاشتم محمد ریپلای میکرد😂😂😂
1 829
من داخل یه آتلیه کار میکردم
محمد و دوستش و همسر دوستش یه شب اومدن برای عقدشون قرارداد بنویسن
محمد اونجا از من خوشش اومد هی بامزه بازی در میاورد من بخندم ولی من پی ام اس بودم و داغان😂
بعد که رفتن به دوستام گفتم اه اه پسره رو دیدین چقددد بی مزه بود خیلی ازش بدم اومد🙏🏻
