ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

‘𝑬𝒍𝒍𝒂 𝑯𝒐𝒖𝒔𝒆 🎀’

‘𝑬𝒍𝒍𝒂 𝑯𝒐𝒖𝒔𝒆 🎀’

الذهاب إلى القناة على Telegram

“💌Unknown : t.me/safeCht_bot?start=3SIXL2 „

إظهار المزيد
إيران95 223الفئة غير محددة
1 830
المشتركون
+424 ساعات
+517 أيام
-4230 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from "𝙏𝙞𝙢𝙚"
این پیام و این پست رو فور کنید چنل قشنگتون فولدر درست کنم🧚🏻⭐️
اینجا جوین باشید حتما.☆

بریم سیستر🙏🏻

https://t.me/moella3/834 منم میام خاهر

این از من✅
این از من✅

موچچچ موچییی

آره دیگه از همون اول صداقتش منو کشت🙏🏻🤣

سالام سالام نوکردم خوپی صپت بخیر💞💞💞

سلامم دختره ناززز

https://t.me/moella3/826 آقا محمد اگه نمیگفتن خیلی واو واویی میشد قضیه😭😭😭😂

بامزه هااییی کیوتتتتتت💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞😭

یچیز فان از اولین دیتمون : دستگیره ماشینش شکسته بود از داخل من متوجه نشدم همین که رسیدیم بارون میومد چجورییییی دیدم اومد در رو باز کنه گفتم وای چه جنتلمنی بعد محمد گفت ببخشید دستگیره رو دیشب مامانم شکوند🗿🙏🏻

دیگه از مشهد برگشتیممم بهم گفت میتونم دعوتت کنم یجا ببینمتووو اینا اکی دادم رفتیم بیرووون دیگه رفتاراشو حضوری دیدم راضی شدم

بعدددددد همینطوری که حرف میزدیم گفت نظرت چی بود بیشتر آشنا بشیم و اینا گفتم بیشتر بشناسمت میگم بهت دیگه شروع کردیم حرف زدن وای اخلاقشو که متوجه شدم عاشقش شدم😂😭 بعد که اکی تر شدیم گفتم براچی گیر بودی میگفتی دعا کن برام گفت دلم بدجور پیشت گیر کرده بود و تو هیچجوره راضی نمیشدی بخاطر همین تورو از امام رضا خواستم :))))

ریپلای میزد استوریامو ولی من اصلا صحبت نمیکردم یا لایک میکردم یا با ایموجی جوابشو میدادم😂🙏🏻 بعد گذشت ما رفتیم مشهد (محمد نمیدونست ما مشهدیم) بهم پیام داد گفت من ازت خوشم اومده فرصت بده بهم یکم فقط صحبت کنیمو اینا من گفتم بهت خبر میدم بعد من استوری گذاشتم از چایخونه امام رضا محمد پیام داد گفت خیلیییی گیرم میشه برام دعا کنی؟ گفتم باشه من خیلی براش دعا کردم چون همش میگفتم جوونه سنی نداره براچی گیره

بعد اونموقع صابکارم اینستا پیج داشت از طریق پیج اون پیج منو پیدا کرد و بهم ریکوئست میداد از اونجایی که ازش بدم میومد اکسپت نمیکردم و محمد هی ریکوئست میداد :) بعددد دیگه خیلی کلافه شدم گفتم من که تو پیجم چیزی ندارم بیاد ببینه بعد خودش آنفالو میکنه خلاصه اکسپت کردموو هرررررر استوری ای که میذاشتم محمد ریپلای میکرد😂😂😂

من داخل یه آتلیه کار میکردم محمد و دوستش و همسر دوستش یه شب اومدن برای عقدشون قرارداد بنویسن محمد اونجا از من خوشش اومد هی بامزه بازی در میاورد من بخندم ولی من پی ام اس بودم و داغان😂 بعد که رفتن به دوستام گفتم اه اه پسره رو دیدین چقددد بی مزه بود خیلی ازش بدم اومد🙏🏻

داستان آشناییمونو یبار دیگه میزارمم

کدومو نخوندی سیسی؟

بخاطر تبادل پاک کردم الان دوباره میزارم :)

خو عزیزممم میشه چیزیو پاک نکنی بتونیم بخونیممممم🫠