در سایه سَرو
Kanalga Telegram’da o‘tish
احساسات تنازعی… t.me/HidenChat_Bot?start=7798825711
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
310
Obunachilar
+124 soatlar
+147 kunlar
+5730 kunlar
Postlar arxiv
تا آب داخل ظرفشوی میریزد، برایتان بگویم که بیبی فیس بودن بسیار خوبش است. میتوانید در هژدهسالگی روزه نگیرید چون همه میگویند تو روزه نگیر هنوز اوشتک استی.
فردا شب صنف جدیدم هم شروع میشود، و راستش را بخواهید هیچ ایدهای ندارم که چطور با یک جمعی که بیشترشان از من بزرگتر هستند، ارتباط برقرار کنم.
مدت زیادی میشود که من به یک عده دختر، پسر افغانستانی به صورت داوطلبانه و آنلاین انگلیسی تدریس میکنم. اما راستش را بخواهید دلیل اینکه چرا شروعش کردم را دقیقاً نمیدانم یا لااقل یادم رفته است. و این اولین بار است اعتراف میکنم که از کاری که میکنم اصلاً پشیمان نیستم چون فکر میکنم با آدمهای بسیار خوب و مهم گرد هم آمدهام. و حدس میزنم همکار خوبی برایشان بوده باشم، اندکی از جدی بودن صنف کاسته و آنجا را تبدیل به نقطهای بسیار امن کرده باشم چون کسانی که برایشان تدریس میکنم میتوانند با خیال راحت به من درمورد مشکلاتشان بگویند و مطمئن باشند که با آنها شبیه استاد ( چهرهای که جامعه برایمان تعریف کرده است ) رفتار نخواهم کرد. این را زمانی درک کردم که از شاگردانم میخواستم اگر مشکلی با صنف و زمان تدریس دارند، میتوانند با من در میان بگذارند. یکی از شاگردان من، پسری بسیار باشعور و فهمیدهای است که بیشتر از چهار ماه میشود باهم در صنف هستیم، به من درمورد مشکلی که دارند گفت. اینکه در ایران زندگی میکند و صاحبکارش روزهای یک شنبه به آن اجازه استفاده از موبایل موقع کار را نمیدهد و از من خواست در این مورد با او همکار باشم، عذرش را بپذیرم و با صاحبکارش در این مورد صحبت کنم. از طریقهی برخورد او، حرفهایش، پختگی و با شعوریاش و حتی اینکه میگفت کار میکند، حین صحبت کردن با او درک کرده بودم که احتمالا بزرگ مردی باشد و سنی هم داشته باشد؛ مثلاً شاید حدود بیست پنج، بیست و شش سالش باشد.
اما از قضا روزی که امتحان داشتند قرار بر این بود که امتحانات به صورت تصویری برگزار شود، و وقتی او را دیدم نمیتوانستم به چشمانم باور کنم. پسری بود بسیار کوچک و نحیف. وقتی به صدایش موقع حرف زدن دقت کردم متوجه شدم که بله، صدایش هم به پسری کم سن و سال میماند.
راستش را بخواهید دلیل اینکه چرا او را مردی بزرگ میدانستم را نتوانستم بفهمم اما امروز وقتی دوباره به آن موضوع و مدتی که با او و پسران و دخترانی دیگر گذراندم فکر میکردم، فهمیدم که نمیتوان به سن آدمی اعتماد کرد. مخصوصاً اگر افغانستانی و به قول سپوژمی زریاب «درختی باشی که ریشههایت را به هرسو با خودت میکشی.»، نمیتوان به سن اعتماد کرد. نمیتوان جواب اینکه، آیا یک نوجوان افغانستانی میتواند واقعاً نوجوان باشد، را بدون تأمل داد.
به سن نمیتوان اعتماد کرد مخصوصاً اگر…
۵ جنوری-۲۰۲۶
۱۶:۵۲
Repost from حوریا
مدت زیادی میشود که من به یک عده دختر، پسر افغانستانی به صورت داوطلبنانه و آنلاین انگلیسی تدریس میکنم. اما راستش را بخواهید دلیل اینکه چرا شروعش کردم دقیقاً نمیدانم یا لااقل یادم رفته است. و این اولین بار است اعتراف میکنم که از کاری که میکنم اصلاً پشیمان نیستم چون فکر میکنم با آدمهای بسیار خوب و مهمی گرد هم آمدهام. و حدس میزنم همکار خوبی برایشان بوده باشم، اندکی از جدی بودن صنف کاسته و آن را تبدیل به نقطهای بسیار امن کرده باشم چون کسانی که برایشان تدریس میکنم میتوانند با خیال راحت به من درمورد مشکلاتشان بگویند و مطمئن باشند که با آنها شبیه استاد ( چهرهای که جامعه برایمان تعریف کرده است ) رفتار نخواهم کرد. این را زمانی درک کردم که از شاگردانم میخواستم اگر مشکلی با صنف و زمان تدریس دارند میتوانند با من در میان بگذارند. یکی از شاگردان من، پسری بسیار باشعور و فهمیدهای که بیشتر از چهار ماه میشود باهم در صنف هستیم، به من درمورد مشکلی که دارند گفت. اینکه در ایران زندگی میکند و صاحبکارش روزهای یک شنبه به آن اجازه استفاده از موبایل موقع کار را نمیدهد و از من خواست در این مورد با او همکار باشم و عذرش را بپذیرم. از طریقهی برخورد او، حرفهایش، پختگی و با شعوریاش و حتی اینکه میگفت کار میکند، حین صحبت کردن با او درک کرده بودم که احتمالا بزرگ مردی باشد و سنی هم داشته باشد. شاید حدود بیست پنج، بیست و شش سالش باشد. اما از قضا روزی که امتحان داشتند قرار بر این بود که امتحانات به صورت تصویری برگزار شود، و وقتی او را دیدم نمیتوانستم به چشمانم باور کنم. پسری بود بسیار کوچک و نحیف. وقتی به صدایش موقع حرف زدن دقت کردم متوجه شدم که بله، صدایش هم به پسری کم سن و سال میماند.
راستش را بخواهید دلیل اینکه چرا او را مردی بزرگ میدانستم را نتوانستم بفهمم اما امروز وقتی دوباره به آن موضوع و مدتی که با او و پسران و دخترانی دیگر گذراندم فکر میکردم، فهمیدم که نمیتوان به سن آدمی اعتماد کرد. مخصوصاً اگر افغانستانی و به قول سپوژمی زریاب درختی باشی که ریشههایت را به هرسو با خودت میکشی، نمیتوان به سن اعتماد کرد. نمیتوان جواب اینکه، آیا یک نوجوان افغانستانی میتواند واقعاً نوجوان باشد، را بدون تأمل داد.
به سن نمیتوان اعتماد کرد مخصوصاً اگر…
۵ جنوری-۲۰۲۶
۱۶:۵۲
ولی از این که انسانی، که من باشم، میآید و اینجا اندوهش را ابراز میکند، حالم به هم میخورد.
به قول کازانتزاکیس :
اگر قلب آدمی از عشق یا خشم لبریز نشود، تو این را بدان که هیچ کاری در این جهان صورت نمی گیرد.
درس امروزمان در صنف حقوق بشر:
تمام افراد بشر آزاد به دنیا میآیند و از لحاظ کرامت و حقوق باهم برابر اند.
میدانید در این وقت شب به چهچیزی فکر میکنم؟
به اینکه با شاگردان جدیدم چطور ارتباط برقرار کنم؟
من انسان منزوی نیستم، اما آشنا شدن با یک جمع جدید برایم سخت است.
کاش میشد با همان شاگردهای قبلی تا ابد ادامه داد.
