uz
Feedback
desultory

desultory

Kanalga Telegram’da o‘tish

@danikikiBot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
336
Obunachilar
-124 soatlar
-17 kun
-130 kun
Postlar arxiv
Ovozli xabar00:48

خسته بود اما امید در چشم هایش فریاد می‌زد.

خیلی از نمیشه‌ها نمیشه نیست نمیخوامه

photo content
+1

من می‌دونم وقتی برم، دیگه محاله برگردم. برای همینه که تا آخرین لحظه همه‌ی تلاشمو می‌کنم.

دیگه هیچ انرژی واسه نگه داشتن آدمای زندگیم ندارم اگه میخوای بری فقط برو.

در این جسم غریب، روحی زندانی‌ست. هر نگاه، زخمی تازه. هر کلمه، یادآور دردی که التیام نمی‌یابد. کاش می‌شد این نقاب را شکست و خودِ واقعی را فریاد زد. اما سکوت، تنها پناهگاه است.