𝐧𝐚𝐢𝐯𝐞
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
552
Obunachilar
+224 soatlar
-4127 kun
-51130 kun
Postlar arxiv
552
"من بلد نیستم عاشق باشم اما دوست داشتم یه بخشی از خودم رو بدم به تو حتی اگه قرار بود زیر پات لهش کنی. من چیزی از عشق سر درنمیارم اما کنار تو میتونستم خود واقعیم باشم، بدون هیچ ترسی. به بی نهایت باور ندارم اما مطمئنم اگه همچنین چیزی وجود داشت، انتخاب من، تو بودی؛ تا ابد و یک روز."
552
"هنوز یارِ تو هستم حالیتم نیست, به هیچکی دل نبستم حالیتم نیست, سیاه چشمون میخوام حالمو بپرسی, بشی مهمونم احوالم رو بپرسی"
552
داشتم به دوستم میگفتم: همونطور که بعضی عددها بهتره هیچوقت روی ترازو دیده نشه، بعضی تجربهها هم بهتره اصلا وارد زندگی نشه. تو میمونی و یه نسخهی جدیدی که حالا نمیدونی باهاش قراره چه غلطی بکنی.
552
وقتی آدم زخمیه خیلی وقتها برای نجات خودش داستان رو جور دیگهای تعریف میکنه ولی میدونم الان منطق چنان کمکی هم نمیکنه.
552
شاید اولش فقط یه کار باشه، ولی بعدش مغزت به ریتم کار عادت میکنه، بدن توی اون سیستم تنظیم میشه و هویت کمکم با اون نقش گره میخوره و خودِ فرد شروع میکنه همون فشار رو ادامه دادن.
552
عشق با تموم کردن رابطه از بین نمیره. گاهی آدم با وجود دوست داشتن، میره. چون میدونه دیگه موندن براش درست نیست و باز هم دوست داره.
