𝅄 𝆬 𝔇ᧉꭑ𑄝𝗇 𝚳𝗈𝗍ꤕᥣ ֶָ֢ ۫
Kanalga Telegram’da o‘tish
به هتلِشیطان خوشآمدید. Yeah I'm kinda weird and crazy– بنده به صورت خیلی جدی دختری هستم که توی فندوم های خیلی زیاد گمشده. ENTP~ @nanioweabot http://t.me/safeCht_bot?start=Osl6m5 𓂃 Answer: @case_filess Archive: @Nanis_box 𓂃
Ko'proq ko'rsatishEron120 357Toif belgilanmagan
559
Obunachilar
-124 soatlar
+357 kun
+13030 kun
Postlar arxiv
آبجی.. آبجی جان.
آخخخخخخخ 🥀
راستش اون سکانس، سکانس موردعلاقه(؟😅) منم هست و هنوز ازش نکشیدم بیرون و بله... عاقبتیم کردی
سکانس خداحافظی کستیل که هنوز ازش ادیت میبینم رد میکنم چون حالمو خیلی بد میکنه و دچار فروپاشی روانی میشم.
اولین بار ساعت شیش صبح اون قسمت رو دیدم و جدا تا یه هفته افسرده بودم
خیلی سنگین بود...خیلی عمق داشت واقعا
بچها این فقط نظر منه؟ یا جدی این فصل و این اپیزود مثل نقطعه عطف رابطه دین و کستیل بود؟
من حس میکنم اینجا اوج توقع و حسی که دین به کس داشت بود و اگه اتفاقات بعدش نمی افتاد کستیل به صورت خیلی جدی از زندگی دین خط میخورد؟
- کجا بودی وقتی نیاز داشتم باشی؟
- من بودم، تو کجا بودی؟
( مفهوم کلی منظورمه-)
بنده اینقدر سر اون اپیزود، گریه کردم، اشک ریختم، زجه زدم، که حد نداره.
مری نبود که مادری کنه، ولی ما بودنش رو هم دیدیم.. حرفایی که دین زد تمام چیزی بود که دلم میخواست تو صورت مری لعنتی داد بزنم. تا به خودش بیاد.. بلکه از این لجنزاری که برای خودش و با اومدش برای بچه های ساخته بود بیاد بیرون و خودشو یه تکونی بده..
