Alien.
Kanalga Telegram’da o‘tish
من نمیدانم گناه چیست. آنها فقط به من فهمانده بودند که من مقصرم. _ @Russian1999bot wlw ✄🏳️🌈 http://t.me/safeCht_bot?start=5gDvaN
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
366
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+137 kun
+1330 kun
Postlar arxiv
369
قدیم ها میخواستم فدایت بشوم. جانم را نمیخواستم، روح در تنم سنگینی میکرد. انگار به تو بدهی داشتم. مرگ برایت نهایت زندگی بود.
زمان گذشت و من زنده ماندم. مرا لایق جان دادن ندیدی. به دیگران جان دادی و از من جان نگرفتی. فدایت نشدم، جانم دستم ماند. یک زندگی اضافه و دست نخورده، میتواند مال تو باشد.
برایت نمردم، برایت زندگی نکردم.
من هنوز هم یک جان به تو بدهکارم.
369
من سیگار و تو سیگاری. از سیگاری بودنت شرمساری، میگویی باید ترک کنم. دو سه روز یکبار سیگار را کنار میگذاری، طولی نمیکشد که باز به سیگار پناه میآوری. تو هربار باز میگردی.
369
صبح که بیدار شوی، طعم سیگار روی لب هایت میماند. به خودت میآیی و میبینی دستت گردنبند را نوازش میکند. حالت از خودت به هم میخورد، چون هنوز دنبال بوی من میگردی.
369
جای بی خیال راه رفتن روی پل، دستت را به من بده. چشمانت را ببند.
بیا برویم به دنیایی که نه من باشم و نه تو. دنیایی که هم من باشم و هم تو. بخواهی فریاد بزنی زندگی را دوست دارم. بتوانی ببینی دیگران دوستت دارند.
دیگر به من نگو با قهوه و سیگار خود را به کشتن میدهی، آنجا سیگار را از روی لب هایم بردار. متمرکزتر شو، برو به اتاق خوابت، پنجرهای رو به درخت انار باز کن. بنشین مشغول نقاشی شو. مرا بِکِش، با یک لبخند واضح. بعد بیارش اینجا، بچسبان به لب هایم. تا همیشه بخندم. پاکنات را بردار، آدم بد ها را پاک کن. آسمان را آبی کن. تنها یک لحظه باید دستانم را از دستانت جدا کنم.
میبینی آنجا نقاشی کشیدن چه آسان است.
چشم هایت را باز نکنی ها. فقط یک لحظه. فقط یک بار.
عقبعقب راه میروم. پل تمام شد. حالا وقت پریدن است.
این آخرین خودخواهی من است.
369
برگشتم. اما از دلتنگی برایم اشک نمیریختی؛ جلوی در خانه خشکم زد. آشفته نبودی. صدای گریهات را نشیدم. میخندیدی.
چیزی را از یاد نبرده بودی؟
کلیدم را نچرخاندم، گوش کردم؛ حرفی از من نمیزدی.
خواستم برگردم، اما تو واقعا منتظر نبودی.
تو از یاد برده بودی.
