Alien.
Kanalga Telegram’da o‘tish
من نمیدانم گناه چیست. آنها فقط به من فهمانده بودند که من مقصرم. _ @Russian1999bot wlw ✄🏳️🌈 http://t.me/safeCht_bot?start=5gDvaN
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
419
Obunachilar
-524 soatlar
-67 kun
+6430 kun
Postlar arxiv
419
Repost from Matt.
جنِ جوراب؛ فقط یک لنگه از هر جفت رو میدزده _ معتقده آدمها باید قدر چیزای باقیمونده رو بدونن همچنین از جمع کردن چیزای عجیب خوشش میاد (پولم میدزده)@lightlessnight 𓂃 ࣪˖ ִֶ 🪆
419
گمان میکنی تصمیمت چه باشد؟ یک خیالپردازی یا یک تصمیم که رویش فکر شده باشد.
سرم را در سراسر اتاق میگردانم منبع صدا مشخص نیست.
چند دوست در یک خانه بیدار میشوند. همه چیز عادی به نظر میرسد، اما تنها "به نظر" میرسد.
از صفحهی نمایش تصویر یک موجود تشنه به خون پخش میشود، آنقدر نزدیک است که گمان میبرم شاید همینجا باشد. آزمایش را من شروع کردم؟ یا خود را درگیر یک آزمایش کردهام. چهرهی همه درهم میرود، قلب ها تندتر میتپد. به نظر میرسد کسانی میخواهند به خانه هجوم بیاورند. آنان کیستند؟ چه میخواهند؟ تلاش میکنیم تا خانه را مقاوم کنیم. تنها میدانیم باید ما زنده بیرون بیاییم، نه آنها. کسی لبش را گاز میگیرد، کسی پاهایش را تکان میدهد. کسی نمیداند که چرا. چیزی از درون میخواهد تنمان را بشکافد. تکرار میشود اما پایانی در کار نیست. دوستان به جان هم میفتند. صداها وحشتناکتر میشود. با صدای بلند میگویم آنها ناامیدی مارا میخواهند. همهمه ها میخوابد. به محض فهمیدن این موضوع سوال اول در ذهنم پدیدار میشود. سوال را تنها من شنیدم؟ یا بقیه فقط یادشان نمیآید؟ فکر میکنی در آن زمان انسان باقی بمانی؟ بازهم سقف تا مرز فرو ریختن میرود. بازهم ترس. کسی بلند میشود، راه میرود. میگوید میدانید چه بدترش میکند؟ صدایی از کسی درنمیآید. به یکدیگر نگاه میکنند. میگوید یکی از ما. به چهرهی همه نگاه میکنم، که میتواند باشد؟ صفحهی نمایش میشکند. ناگهان همهشان را میبلعم.
