uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

Saba's jingilis

Saba's jingilis

Yopiq kanal

دارای مدرک دکتری جن‌شناسی از دانشگاه تهران https://t.me/BChatcBot?start=0103151f0405ed167d4901

Ko'proq ko'rsatish
Eron125 785Toif belgilanmagan
502
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+530 kun
Postlar arxiv
همین؟

https://t.me/c/3839776017/11528 دلم حلیم خواست

نه بابا اصلا

https://t.me/c/3839776017/11548 اونم حرف میزد باهاش ؟

https://t.me/c/3839776017/11548 واااااای چههه کیوتتتت

sticker.webp0.25 KB

آجی همسایه مون داره با تلفن جیغ جیغ می کنه

نههههههههه توروخدا کامل بگو صبا

sticker.webp0.18 KB

https://t.me/c/3839776017/11554 اخیی عاشقش بوده ازش جداش کردن💔

خیلی طولانی بود این قسمت اخرش گفتم حوصله ندارین کوتاهش کردم

خلاصه اینو میبرن اونجا و زنه میگه باید غسلش بدینو دورتادورش قران میزارن و کاسه های اب کلی دعامیخونن به اب و بعدش با همون آب دوباره غسلش میدنو میگه همون موقع دیدمش دوباره که داشت داد میزدو اسممو صدا میکرد ولی بعدش که پارچه رو کشید روی سرم وقسمش دادو دعا خوند دیگه رفت

ببخشید اجیا گوشیم زنگ خورد

باز از ترس از هوش رفتم صبح که پاشدم جای ضربه روی صورتم کبود شده بود دیگه بابامم ترسیده بودو نگران شد گفتن یه دعانویس میشناسیم تو قم که خیلی کارش درسته بایدببریمت اونجا

میگه همون شب وقتی خوابیدم نصفه شب باز حس کردم یکی داره نگام میکنه چشمامو باز کردم دیدم تو فاصله خیلی نزدیک ازم وایساده چشماش سفید و خیلی بزرگ بود از ترسم خواستم باز سرمو ببرم زیر پتو که یهو محکم زد تو صورتم

طوری که دیگه حتی بابامم ترسیده بود

تا یه مدت بعدکه گفتن واسم خواستگار اومده همون که شبی که اومدن حرف خواستگارو تو خونه بزنن صدای دعوای دوتاگربه تو حیاط بلند شد خیلی بدجور گربه ها جیغ میزدن

احساس میکردم خیلی تنهام یه شب تصمیم گرفتم وقتی این سایه اومد باهاش حرف بزنم هی یه مدتی همینجوری حرف میزدم باهاش ازسر تنهایی و بی کسی

میگه دیگه حالم خیلی بد شد بعدش خیلی ترسیده بودم شبا میترسیدم چراغو خاموش کنمو اصلا نمیخوابیدم بعدشم که قضیه رو به بابام گفتم خیلی عصبانی شدو کتکم زد

گفته از دست من کاری برنمیاد