Saba's jingilis
قناة بسيطة
دارای مدرک دکتری جنشناسی از دانشگاه تهران https://t.me/BChatcBot?start=0103151f0405ed167d4901
إظهار المزيدإيران125 785الفئة غير محددة
502
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+530 أيام
أرشيف المشاركات
خلاصه اینو میبرن اونجا و زنه میگه باید غسلش بدینو دورتادورش قران میزارن و کاسه های اب
کلی دعامیخونن به اب و بعدش با همون آب دوباره غسلش میدنو
میگه همون موقع دیدمش دوباره که داشت داد میزدو اسممو صدا میکرد
ولی بعدش که پارچه رو کشید روی سرم وقسمش دادو دعا خوند دیگه رفت
باز از ترس از هوش رفتم صبح که پاشدم جای ضربه روی صورتم کبود شده بود
دیگه بابامم ترسیده بودو نگران شد
گفتن یه دعانویس میشناسیم تو قم که خیلی کارش درسته بایدببریمت اونجا
میگه همون شب وقتی خوابیدم
نصفه شب باز حس کردم یکی داره نگام میکنه
چشمامو باز کردم دیدم تو فاصله خیلی نزدیک ازم وایساده چشماش سفید و خیلی بزرگ بود از ترسم خواستم باز سرمو ببرم زیر پتو که یهو محکم زد تو صورتم
تا یه مدت بعدکه گفتن واسم خواستگار اومده
همون که شبی که اومدن حرف خواستگارو تو خونه بزنن صدای دعوای دوتاگربه تو حیاط بلند شد
خیلی بدجور گربه ها جیغ میزدن
احساس میکردم خیلی تنهام یه شب تصمیم گرفتم وقتی این سایه اومد باهاش حرف بزنم
هی یه مدتی همینجوری حرف میزدم باهاش ازسر تنهایی و بی کسی
میگه دیگه حالم خیلی بد شد بعدش
خیلی ترسیده بودم شبا میترسیدم چراغو خاموش کنمو اصلا نمیخوابیدم
بعدشم که قضیه رو به بابام گفتم خیلی عصبانی شدو کتکم زد
