Asal Library
Kanalga Telegram’da o‘tish
به خونهی کتاب من خوش اومدی! 🍭 @Abnabatchooby_bot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
451
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+377 kunlar
+10930 kunlar
Postlar arxiv
451
حتی احساسی برای بچهای که آبستن هستم ندارم. من مُردهام، خدایا، مگر من نمُردهام؟
شراب خام/ اسماعیل فصیح
451
رفتار «خ» چند روز است ناراحتکننده شده… بیجهت خیلی خودمانی شده. عرب خر… این چه غلطی بود که کردم؟ چرا اصلا به این خرابشده آمدم؟ پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم.
شراب خام/ اسماعیل فصیح
451
تنهایم، تنهایم، تنها. وسط یک مشت عرب. کافی است پنجره را باز کنم و تنهایی بد داخل شود. کافی است صبح از خواب بیدار شوم و تنهایی بد تمام وجودم را فرا بگیرد. کافی است چشمانم را ببندم و فکر زهرا و تهران قلبم را اندوهگین سازد.
شراب خام/ اسماعیل فصیح
451
من هم احساس میکنم که سالهاست مثل او تشنه و گرسنهی عاطفههای گرم بودهام.
شراب خام/ اسماعیل فصیح
451
من هم شاید مثل این ویدا فکرت حاضرم هر کاری را برای مردی که دوستش دارم بکنم. ولی چرا نمیخواهم؟ چرا آماده نیستم؟ یا مردی را که من میخواهم هنوز ندیدهام؟
شراب خام/ اسماعیل فصیح
451
اگر من یک زنم، پس چرا امیال و آرزوهای نهفته و طبیعی یک زن را ندارم؟ اگر من یک دخترم، چرا شوهر نمیخواهم و چرا نمیخواهم دستهای مردی گردن و بازوان مرا نوازش دهد؟ این روح سرگردان و نامطمئن چیست که جسم و تمام زندگی مرا در خود فرو برده؟
شراب خام/ اسماعیل فصیح
451
از این قضیه که همیشه یه کتاب با مداد میذارم بالاسرم که بعضی صبحها که بیدار میشم و حال ندارم روزم رو شروع کنم زیر پتو بمونم و بخونمش خوشم میاد. 🍓
451
اندوه آن روز شبیه حالتی بود که یک روز، آن وقتها در بچگی داشتم.
شراب خام/ اسماعیل فصیح
451
ولی من خسته بودم و در آسمانهای دنیای لایتناهی آنها جایی نداشتم.
شراب خام/ اسماعیل فصیح
451
خانم روشنی بود. املی و جهالت و دورویی نداشت. اگرچه هنوز دانشکده میرفت، معلم ادبیات یکی از مدارس دخترانه هم بود. ولی روح و فکرش اقلاً یک میدان توپخانه از زنهای دیگر ایرانی بالاتر بود.
شراب خام/ اسماعیل فصیح
451
این مرض کجاس جلال؟ بریدن از آدمها، بودن با خدا، عشق بیچون و چرا برای حیوان و نبات، راه رفتن در سایهی بهشت، حرف زدن و جواب گرفتن از خود خدا. این مرض کجاس؟
شراب خام/ اسماعیل فصیح
451
زندگی را یا اینطوری میخواست یا هیچی را نمیخواست. و حالا فقط و فقط خودش میتوانست به او رحم کند، یا شانسش بدهد، و نجاتش دهد.
• شراب خام
• اسماعیل فصیح
