uz
Feedback
Asal Library

Asal Library

Kanalga Telegram’da o‘tish

به خونه‌ی کتاب من خوش اومدی! 🍭 @Abnabatchooby_bot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
451
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+377 kunlar
+10930 kunlar
Postlar arxiv
ساعات زیادی رو مشغول نوشتن جزوه بودم و امشب اگه وقت کنم میخوام کتاب بخونم و اگه کانفیگم تموم نشه با شما هم به اشتراک می‌ذارم. (((((=

اسماعیل فصیح با فروغ فرخزاد دوست بوده. 🙏🏻 خدایا چه سعادتی!

بریم شراب خام اسماعیل فصیح رو بخونیم.

هیچ‌کس سوزن‌های کوتاه زیر پاهایم را نمی‌دید. «وقتی اندوه زمینت می‌زنه، چیز دیگه‌ای باید بلندت کنه.» خونِ پرنده/ مائده مرتضوی

اگه یک جعبه کتاب بهم هدیه بدی یه دنیا عشق بهت میدم. 🫶🏻

اندوه مثل پتویی روی سرم افتاده بود و داشت خفه‌ام می‌کرد. خونِ پرنده/ مائده مرتضوی

وای بچه‌ها عکس چنل خودمم و میدونی چی غم‌انگیزه؟! اون کتابی که دستمه رو یکی برد بخونه و هیچوقت بهم برش نگردوند و اون کتاب عزیزترین بود برااااام! عزیزترین.

یک شب گفتم «حالت به هم نخورد بس که خون از کف دست‌هات شستی؟!» گفت: «خون مثل الکل مست می‌کنه.» خونِ پرنده/ مائده مرتضوی

اتاقی بودم شکست‌خورده از کرکره‌های بسته‌اش و روشنایی پشت پنجره مانده بود. خونِ پرنده/ مائده مرتضوی

یه زمان زیااااادی این من بودم عزیزم. دیگه نیستم!
یه زمان زیااااادی این من بودم عزیزم. دیگه نیستم!

انگشتان کشیده‌اش روی چشم‌هایم را پوشاند. صدایش به گوشم رسید که «هیچ‌وقت رفتن آدم‌هایی رو که دوست‌شون داری تماشا نکن.» خونِ پرنده/ مائده مرتضوی