uz
Feedback
Asal Library

Asal Library

Kanalga Telegram’da o‘tish

به خونه‌ی کتاب من خوش اومدی! 🍭 @Abnabatchooby_bot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
451
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+377 kunlar
+10930 kunlar
Postlar arxiv
دوچرخه منتظرم بود. از دیدن دوباره‌اش کلی ذوق کردم. اگر آدم بود با تمام وجودم بغلش می‌کردم، هر چند من آدم سردی‌ام و مادرم همیشه سرزنشم می‌کند که چرا هیچ احساساتی از خودم نشان نمی‌دهم. ولی دوچرخه‌ام از آدم‌ها بهتر است. روز رهایی/ اینس کانیاتی

☕️📚
☕️📚

مامانم اومد از کتابخونه‌ام ده تا کتاب برداشت بره بخونه. 😭💞

دیشب پست پنوماتیک پیدا نکردم که نامه‌ام را بفرستم. اداره‌ها علیه ما هستند. 😭😭😭 آلبر کامو به ماریا کارساس/ خطاب به عشق

با تو خودم را مرد حس می‌کنم. بی‌تردید از همین روست که همیشه حس قدردانی عظیمی به عشقم آمیخته است. آلبر کامو به ماریا کارساس/ خطاب به عشق

چیزی نمانده، پیروزی کوچک من! خوشحال می‌شوم اگر زشت باشی (همان‌طور که خودت می‌گویی.) خودت می‌دانی که این یکی از رؤیاهایم است. چشم‌های شرورت را می‌بوسم- عشق من… 😭 آلبر کامو به ماریا کارساس/ خطاب به عشق

خب، عشق من. باید بخوابم. از طرفی دلم می‌خواهد یک ذره دیگر برایت بنویسم: دوستت دارم. این کار‌ی‌ست که انجام داده‌ام، بارها تکرار کرده‌ام، همین. باز هم تکرارش می‌کنم. دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم. ماریا کارساس به آلبر کامو/ خطاب به عشق

به خودم نگاه کردم و به تو فکر کردم، با یأس. هنوز هم مرا که چنین عصبی و زردنبو شده‌ام دوست خواهی داشت؟ مرتب خودم را سرزنش می‌کنم. این روزها… روزهایی هستند برای فکر نکردن. روزهای بد. بگذریم. ماریا کارساس به آلبر کامو/ خطاب به عشق

دوستت دارم. همیشه دوستت خواهم داشت. علیه همه و حتی اگر لازم باشد علیه خودت. ماریا کارساس به آلبر کامو/ خطاب به عشق

نامه‌ات همه چیز را جارو کرد و امشب احساس می‌کنم از نو زنده شده‌ام. الان باید بخوابم. فردا که بیدار شوم برای همه چیز آماده‌ام. آی عشق من، کاش می‌دانستی چقدر داشتنت خوب است! دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم. ماریا کارساس به آلبر کامو/ خطاب به عشق

دیروز صبح جلد اول خطاب به عشق رو تموم کردم. 🥲

خیلی کنجکاوم ببینم روز رهایی چی می‌شه ادامه‌اش ولی خب تا شب باید جزوه بنویسم. 💞

کتاب این روزها 🐾
کتاب این روزها 🐾

حالا خاله‌ام مرده. لباس‌هایش را که می‌پوشم، به کرم‌هایی فکر می‌کنم که مرده‌ها را می‌خورند. از کجا شروع می‌کنند؟ چقدر طول می‌کشد؟ خودم، اگر قرار باشد خورده شوم، ترجیح می‌دهم سریع اتفاق بیفتد. آدم وقتی که مرده شاید اصلاً دلش نخواهد جلوی کرم‌ها مقاومت کند. خورده شدن یا نشدن، شاید اصلاً برایمان فرقی نکند. کاش می‌دانستم. روز رهایی/ اینس کانیاتی

هیچوقت فکر نمی‌کردم با نوشتن هایکو جایزه بگیرم. 🙏🏻💞

ناراحت بودم، به خاطر اتفاق‌های غم‌انگیزی که قبل از این افتاده بود و به خاطر اتفاق‌هایی که بعداً قرار بود بیفتد. به این چیزها که فکر می‌کنم، مثل مرگ جدی و سرسختم. روز رهایی/ اینس کانیاتی

کاملا جدی نوشته زودترین زمان ارسال ۱۰ خرداد، نه عزیزم تو ۲۰ خرداد هم تحویل نمی‌گیری کتاب‌هات رو.

واقعا نمی‌دونم چرا کتاب از ایران‌کتاب سفارش دادم، شما می‌دونید؟! 😭

سلام! امروز همش داشتم خونه تمیز می‌کردم و پرخوری عصبی و گوش‌درد. 🙏🏻 الان می‌خوام اگه خدا بخواد کتاب بخونم.

آن زمانی که خیال می‌کردم بخشی از مادرم هستم از یادم رفته، فقط یادم می‌آید که یک روز فهمیدم من و او دوتا آدم جداییم و بعدش دیگر دنیا هرگز مثل قبل نشد. هرگز. روز رهایی/ اینس کانیاتی