Asal Library
Відкрити в Telegram
به خونهی کتاب من خوش اومدی! 🍭 @Abnabatchooby_bot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
451
Підписники
Немає даних24 години
+377 днів
+10930 день
Архів дописів
451
دوچرخه منتظرم بود. از دیدن دوبارهاش کلی ذوق کردم. اگر آدم بود با تمام وجودم بغلش میکردم، هر چند من آدم سردیام و مادرم همیشه سرزنشم میکند که چرا هیچ احساساتی از خودم نشان نمیدهم. ولی دوچرخهام از آدمها بهتر است.
روز رهایی/ اینس کانیاتی
451
دیشب پست پنوماتیک پیدا نکردم که نامهام را بفرستم. ادارهها علیه ما هستند. 😭😭😭
آلبر کامو به ماریا کارساس/ خطاب به عشق
451
با تو خودم را مرد حس میکنم. بیتردید از همین روست که همیشه حس قدردانی عظیمی به عشقم آمیخته است.
آلبر کامو به ماریا کارساس/ خطاب به عشق
451
چیزی نمانده، پیروزی کوچک من! خوشحال میشوم اگر زشت باشی (همانطور که خودت میگویی.) خودت میدانی که این یکی از رؤیاهایم است. چشمهای شرورت را میبوسم- عشق من… 😭
آلبر کامو به ماریا کارساس/ خطاب به عشق
451
خب، عشق من. باید بخوابم. از طرفی دلم میخواهد یک ذره دیگر برایت بنویسم: دوستت دارم. این کاریست که انجام دادهام، بارها تکرار کردهام، همین. باز هم تکرارش میکنم. دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم.
ماریا کارساس به آلبر کامو/ خطاب به عشق
451
به خودم نگاه کردم و به تو فکر کردم، با یأس. هنوز هم مرا که چنین عصبی و زردنبو شدهام دوست خواهی داشت؟ مرتب خودم را سرزنش میکنم. این روزها… روزهایی هستند برای فکر نکردن. روزهای بد. بگذریم.
ماریا کارساس به آلبر کامو/ خطاب به عشق
451
دوستت دارم. همیشه دوستت خواهم داشت. علیه همه و حتی اگر لازم باشد علیه خودت.
ماریا کارساس به آلبر کامو/ خطاب به عشق
451
نامهات همه چیز را جارو کرد و امشب احساس میکنم از نو زنده شدهام. الان باید بخوابم. فردا که بیدار شوم برای همه چیز آمادهام. آی عشق من، کاش میدانستی چقدر داشتنت خوب است! دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم.
ماریا کارساس به آلبر کامو/ خطاب به عشق
451
حالا خالهام مرده. لباسهایش را که میپوشم، به کرمهایی فکر میکنم که مردهها را میخورند. از کجا شروع میکنند؟ چقدر طول میکشد؟ خودم، اگر قرار باشد خورده شوم، ترجیح میدهم سریع اتفاق بیفتد. آدم وقتی که مرده شاید اصلاً دلش نخواهد جلوی کرمها مقاومت کند. خورده شدن یا نشدن، شاید اصلاً برایمان فرقی نکند. کاش میدانستم.
روز رهایی/ اینس کانیاتی
451
ناراحت بودم، به خاطر اتفاقهای غمانگیزی که قبل از این افتاده بود و به خاطر اتفاقهایی که بعداً قرار بود بیفتد. به این چیزها که فکر میکنم، مثل مرگ جدی و سرسختم.
روز رهایی/ اینس کانیاتی
451
کاملا جدی نوشته زودترین زمان ارسال ۱۰ خرداد، نه عزیزم تو ۲۰ خرداد هم تحویل نمیگیری کتابهات رو.
451
سلام! امروز همش داشتم خونه تمیز میکردم و پرخوری عصبی و گوشدرد. 🙏🏻
الان میخوام اگه خدا بخواد کتاب بخونم.
451
آن زمانی که خیال میکردم بخشی از مادرم هستم از یادم رفته، فقط یادم میآید که یک روز فهمیدم من و او دوتا آدم جداییم و بعدش دیگر دنیا هرگز مثل قبل نشد. هرگز.
روز رهایی/ اینس کانیاتی
