uz
Feedback
یادداشت‌های ماتیلدا

یادداشت‌های ماتیلدا

Kanalga Telegram’da o‘tish

با لیوان چای وارد بشید. صندوق پستی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=663438206

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 030
Obunachilar
+524 soatlar
+997 kunlar
+11930 kunlar
Postlar arxiv
ممبر قدیمی و وفادارم.🥹✨

آجی عاشقتم که اینجا مثل چنل قبلیت قبل معروفیت شدی باز

برام جالبه بدونم کیه که تک‌تک غرهای من رو داره پرایوت شیر می‌زنه. نمی‌بخشمت اگه داری با دوستت مسخره‌ام می‌کنی.

عاشق این چنلمم، می‌تونم راحت خودم باشم و غر بزنم.🧑🏻‍🩰

حالا انگار می‌میرن رو تک‌تک لگ و نیم‌تنه‌ها و همه‌چی درج نکنن alo. بس کن ایرانی، ساده بزی و ساده تولید کن که بتونم از خریدم خرسند باشم و برای فیک پوشیدنم گریه نکنم. (پول اصل رو ازم گرفتی).

مودم وقتی توی جنگ و تورم و اقتصاد فلج و بیکاری رفتم مت خریدم که از فردا برم یوگا:

راستی یادم رفت بهتون بگم؛ تو این اوضاعی که سگ می‌زنه و گربه می‌رقصه کلاس یوگا ثبت‌نام کردم. امروز هم رفتم مت خریدم.🧘🏻‍♀

من ساده‌دل رو بگو که انتظار حداقل ۵۰تا ری‌اکشن رو داشتم.🥸

نقد و معرفی کتاب رو براتون نوشتم. با ری‌اکشن‌هاتون خوشحالم کنید.🧑🏻‍🩰✨

«اعترافات یک قاتل»، کتابی که مفهوم سرگشتگی انسان، جست‌وجو‌ی هویت و درگیری‌های درونی آدمیزاد با خودش رو روایت می‌کنه. در دسته‌
«اعترافات یک قاتل»، کتابی که مفهوم سرگشتگی انسان، جست‌وجو‌ی هویت و درگیری‌های درونی آدمیزاد با خودش رو روایت می‌کنه. در دسته‌ی داستان‌های کوتاه به شمار میاد؛ اما توصیفات دقیق و جزئی، این اجازه رو به شما نمی‌ده که زود تمومش کنید. نیمه‌ی اول کتاب برای من جذابیت بیشتری داشت اما می‌تونم بگم که پایانش دوباره من رو مجذوب خودش کرد. توصیفات کتاب، کم از رمان‌های بلند روسی نداشت. خوندنش رو به افرادی که با حوصله می‌شینن یه گوشه، جرعه‌ای چای می‌نوشن و خط به خط کتاب رو می‌خونند و لذت می‌برند، توصیه می‌کنم. جمله‌ای که در صفحات آخر کتاب من رو به فکر فرو برد و غم غریبی رو نصیبم کرد رو براتون می‌نویسم: «در آن ایام، در آرزوی مرگ بودم، چون هنوز خیال می‌کردم مرگ عذابی است که با آن می‌شود تقاص پس داد. بعدها بود که فهمیدم مرگ رستگاری است. من شایسته‌ی مرگ نبودم و او هم به همین دلیل برای نجاتم نیامده بود.»

کتاب‌هایی که تا الان اینجا خوندیم رو پین کردم که راحت‌تر بهشون دسترسی داشته باشید.✨

گمان کنم اگر آتش جنسیتی داشته باشد، بی‌برو برگرد زن است، بی‌هیچ دلیل و علت معینی. به گمانم همیشه در جان زن‌ها آتشی بی‌شعله می‌درخشد. گاه‌گداری هم زبانه می‌کشد و در چشمانشان شعله‌ور می‌شود: آتشی دلپذیر و مرگبار. اعترافات یک قاتل | یوزف روت

هر وقت به او نگاه می‌کردم، انگار به ترانه‌ای گوش می‌سپردم. اعترافات یک قاتل | یوزف روت

وقتی حرف می‌زد، حرف‌هایش به هیچ‌وجه لحن غیر قابل‌ باوری نداشت. سال‌ها بود که با دروغ، با این دروغ خاص، زندگی می‌کرد و موقتا به داستان خودش باور داشت. او هم مثل من آدم شکست‌خورده‌ای بود و آدم‌های شکست‌خورده مثل بچه‌های معصوم دروغ می‌گویند. اعترافات یک قاتل | یوزف روت

باران نرم‌نرمک و دلپذیر می‌بارید. به یمن آن باران صبحگاهی و سردرگمی خودم، لحظه‌ای فراموش کردم که در کدام زمان و مکان هستم. اعترافات یک قاتل | یوزف روت

ری‌اکشن یادتون نره.🙏🏻

اندوه سنگینی بر دلم نشست. احساس کردم به مؤمن سرخورده‌ای می‌مانم که تمام خدایان را ناگهان از دست داده است. اعترافات یک قاتل | یوزف روت

آدم بعدها در زندگی عادت می‌کند تقریبا تمام لحظات را سرنوشت‌ساز بداند. بی‌تردید زندگی پر است از بحران‌ها و نقاط اوج و به اصطلاح دگرگونی‌های ناگهانی، اما ما چیزی از آن‌ها نمی‌دانیم و محال است بتوانیم یک نقطه‌ی اوج را از ثانیه‌ای بی‌اهمیت تمییز دهیم. اعترافات یک قاتل | یوزف روت

بدون عشق لوتسیا، به راستی آدمی شوربخت بودم اما خود این عشق بود که همه‌چیز را جبران و محو می‌کرد. اعترافات یک قاتل | یوزف روت