یادداشتهای ماتیلدا
Відкрити в Telegram
با لیوان چای وارد بشید. صندوق پستی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=663438206
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
1 169
Підписники
+324 години
+267 днів
+5030 днів
Архів дописів
1 169
سلام وقتت بخیر. ببخشید پیام میدم من حدود پنج سال تو کار آنلاین شاپ کتاب بودم بعدش بخاطر درسم اومدم بیرون. با ناشرهای زیادی کار کردم. از ۱۷ سالگی برای خودم کتاب میخریدم و ناشرها هم هدیه میفرستادن. حتی کتاب زیر ۱۰۰ تومن هم دارم که ورقشم نزدم منتهی من دیگه لازمشون ندارم کل اتاقمو کتاب گرفته میخوام بفروشم که بخشی از کتابهای ارشدم رو بخرم که گرونه. میشه تو این راه کمکم کنی که بفروشم؟
توی کانالمم گذاشتمش
https://t.me/itsmalaja/198
1 169
سال بلوا و سمفونی مردگان رو همهی کتابفروشیها دارن بچهها. چیزی برای سانسور نداره.
1 169
https://t.me/bookishmatilda/1462
عزیزم از کجا بگیرم که سانسور نداشته باشه؟ جایی رو میشناسی؟
غصه میخورم اگه بخرم و سانسور باشه.
1 169
انقدر دیوونه هستم که بشینم دوباره سال بلوا رو بخونم؛ در حالی که ۶ ماهم از خوندنش نگذشته.
1 169
اصلا گریه نکرد. دیگر آب از سرش گذشته بود. تقدیر، درِ آخرین خانهی غم را هم به رویش گشوده بود. دیگر چارهای نداشت جز اینکه قدم به درونش بگذارد. از ته دل پذیرفت که توی یک راز زندگی میکرده.
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی
1 169
وقتی مصیبتزده باشی، هیچ غمی کمرت را تا نمیکند. وقتی کوه باشی، سنگینی برایت یک واژهی بیمعناست.
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی
1 169
آنهمه آدم آمدند و رفتند، یک نفر از خدا نپرسید: خدا جان! تو که میخواستی این شش تا جوان را ببری، آنهمه داغ به دل مادر پدرشان بگذاری، چرا اینقدر خوشگل آفریدیشان؟ چرا اینهمه خوب بودند؟ بیآزار، کاری، آدم.
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی
1 169
عشق یک آینه است. مرام یک آینه است. معرفت یک آینه است. همه آینهدار نیستند. همه خودشان را در آینه تماشا میکنند و بیمرام میگذرند. بیخود نیست که خط میافتد، تار میشود، دیوار میشود.
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی
1 169
آدم که عاشق باشد به عکس دیگران نگاه نمیکند، فرصت به دیگران نمیدهد، همهچیز دارد، فقط نفس کم میآورد. دلش میخواهد دورش را خالی کنند هوا بیاید.
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی
1 169
باور کن! هزار هزار کبوتر بیتاب در سرم بال بال میزنند و نمیدانند به کدام آسمان پر بکشند. اسیر شدهام، همین اول جوانی پیر شدهام. باور کن!
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی
1 169
وقتی در بچگی قصه تعریف میکنند، فقط یکیاش هست که در جان آدم مینشیند تا عاقبت دچار آن قصهاش کنند. آخ! چه قصهای براش تعریف کرده بودند که شده بود آدم آن قصه؟ اصلا کدام قصه؟ چرا نمیدانست؟
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی
1 169
آواره در خودش تا شد. آدم وقتی در دلش آواره میشود، زندگیاش دوپاره میشود، عطف میخورد، نیمیاش آن طرف از یاد میرود، نیمیاش این طرف آتش میگیرد، به باد میرود، نمیفهمد کجا سرگردان شده.
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی
1 169
چقدر راه خوب است! چقدر رفتن خوب است! راههای دراز را طی کردن، آمُختهاش کرده بود که راه را نفس بداند، مقصد را قفس.
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی
1 169
هر وقت دلتنگ تو باشم، آنقدر زیر سایهی درخت دراز میکشم تا آفتاب توی چشمهام جوجه کند که خواب تو را ببینم.
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی
1 169
تو که میدانی! من مرض کتاب خواندن دارم. هه! علاج ندارد. هر چیزی را از من بگیری حرفی ندارم، فقط کتاب را از من نگیر!
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی
