خانوم شیرین
Kanalga Telegram’da o‘tish
گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
390
Obunachilar
-124 soatlar
-107 kun
-3730 kun
Postlar arxiv
390
عزیزم...
تو عطرِ تمام رویاهایی را میدهی که روزی از من گرفته شدند.
دیگر تابِ از دست دادن را ندارم.
برای ماندنت تا آخرین نفس میجنگم؛ حتی اگر تمام جهان روبهرویم بایستد.
390
راستی کار مورد علاقت چیه؟
- خب شبا یه صندلی میذارم تو حیاط رو به روی ماه و به حرفاش گوش میدم.
ماه که حرف نمیزنه
«روی ویساش ریپلای میکنه»
390
و پس از مرگ، اگر فرشته ای از من بپرسد که زندگی ات چطور بود؟
یقینا خواهم گفت: کسالت بار و بی معنا تا آنکه او آمد...
390
باور کن همان چیزی که از دست دادنش برای انسان سختترین کارهاست ، سرانجام همانی است که دیگر رغبتی برای آن ندارد!
پس برای ماندن کسی و انجام کاری اصرار نکنید.
آلبر کامو
390
خیال میکنی از پا در میآیم؟ چه باک!
ببین آرامم، آرام تر از نبضِ یک مرده.
ولادیمیر مایاکوفسکی
390
به من سفارش کن گاهی از خانه بیرون بروم و بگو که اینقدر خودم را اذیت نکنم. من فقط حرف تو را گوش میکنم. میدانی که؟
- غلامحسین ساعدی
