خانوم شیرین
Kanalga Telegram’da o‘tish
گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
390
Obunachilar
-124 soatlar
-107 kun
-3730 kun
Postlar arxiv
390
اگه روزی یه نویسنده عاشقت بشه، تو هرگز نمیمیری...
عطر عشقش به تو تا ابد در آثارش باقی میمونه.
390
اگه کسی واقعا بخواد باهات ارتباط داشته باشه اصلا نیاز به بهونه خاصی نداره، چه بهونه ای بهتر از یه احوال پرسی ساده!
اگه کسی دوستت داشته باشه واقعا نمیتونه ازت بی خبر بمونه توی ذهنت اینقدر توجیهش نکن دوست من...
390
من هر چیزی را که حتی ذرهای به تو مربوط شود را دوست دارم.
حتی چیزهایی را که هنوز دربارهات نمیدانم.
حتی چیزهایی را که هنوز دربارهات خلق نشدهاند، و خودت هم نمیدانیشان را دوست دارم.
چون عشق من، به همهی تو تعلق دارد؛ به آنچه بودهای، به آنچه هستی،
و به آنچه خواهی شد.
من حتی از پیش از تولدت، تو را دوست دارم.
390
من با تو سرچشمهای از زندگی را بازیافتهام که گمش کرده بودم. شاید آدم برای اینکه خودش باشد به بودن کسی نیاز دارد. معمولاً همینطور است. من به تو نیاز دارم تا بیشتر خودم باشم. این چیزیست که میخواستم امشب با ناشیگریام در عشق به تو بگویم. بابت دستخط هم مرا ببخش. خودکارم را گم کردهام و دارم با یک قلم بهدردنخور مینویسم.
- نامههای عاشقانه آلبر کامو به ماریا کاسارس (خطاب به عشق)
390
عزیز تر از جانم!
آنقدر دوستت دارم که اگر انعکاسِ چهرهات در جامِ زهر بیوفتد، نه تنها مینوشمش، که پیش از مرگ، لبخند خواهم زد؛ چون در آخرین نگاهم،
تو را دیدهام.
390
+1
شازده کوچولو:هرکی دوستت داره برمیگرده؟
روباه:نه! هرکی پشمون میشه برمیگرده
«هرکی دوست داره میمونه»
390
اولین بار که دیدمت؛ از نگاهت نور چکه میکرد و ماه در قهوه چشم هایت شناور بود و من یقین یافتم که تو گونه انسانی ماه هستی...
- لاادری
390
نپرس چه شده که شانه های تو به اندازه کافی زیر بار غم های بزرگت شکسته شده اند، نمیخواهم باری بر آنها اضافه کنم، فقط در آغوشم بگیر.
گاهی تقسیم درد ها و به آتش کشیدن شان در آغوش گرم یار خودش بهترین درمان است.
