uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

خانوم شیرین

خانوم شیرین

Kanalga Telegram’da o‘tish

گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم می‌خواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
390
Obunachilar
-124 soatlar
-107 kun
-3730 kun
Postlar arxiv
کسی چه میداند که از چه جنگ هایی در دل شب های طولانی و سرد سربلندی بیرون آمدی. و از چه دوزخی جان سالم به در بردی. تو سزاوار ستایشی ای همدرد آشنا! حرف آنهایی را به باد بسپار که حتی نمیدانند چگونه توانستی کالبد بی جانت را تا این دم به تنهایی به دوش بکشی.

photo content
+1

وقتی کلافگی ام به اوج خودش رسید به او گفتم که نمیخواهم هیچکس را ببینم، او هم رفت. شما که غریبه نیستید دلم می‌خواست وقتی برمیگردم اون همچنان در کنارم نشسته باشد.

photo content
+1

تو را شبيه شب دوست می‌‌دارمت؛ يك‌دست، يك‌رنگ، بی‌‌صدا، تنها و البته بی‌‌پايان، بی‌پايان، بی‌پايان،،، - ساناز يوسفى

Repost from توییتی
هرچی برای مدرسه رفتن دیر می‌کرد برای رفتن به دیار باقی خیلی عجله داشت. روحت شاد که سال‌ها به ما شادی دادی. @TweetyChannel | Moein

فکر میکنی حالت خوبه تا اینکه تصادفی لالایی بچگیتو میشنوی...

Viguen - Aasemaane Aabi.mp37.59 MB

Love Story.mp33.94 MB

photo content
+1

هنر! عشقِ زیبای من، تو آخرین پروانه ای هستی، که در قلبم باقی مانده.

photo content
+1

photo content
+1

بعضی وقتا فقط با فاصله گرفتن از چیزی یا کسی که عملا مجنونت کرده میتونی بفهمی که چقدر بی ارزش بوده، به خودت میای و میبینی تمام خودت رو صرفا وقف یه سراب کردی.

photo content
+1

بگذار هر چه نمی خواهند، بگوئیم بگذار هر چه نمی خواهیم،بگویند باران که بیاید از دست چترها کاری بر نمی آید. ما اتفاقی هستیم که افتاده ایم. نصرت رحمانی

photo content
+1

«خودم را تنها و مطرود حس می‌کنم» و این تنهایی، از نبود دیگران نیست، از نبود منی‌ست که دیگر مثل سابق نیست. او رفته است، و من، هنوز به خود تازه‌ام عادت نکرده ام.