uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

خانوم شیرین

خانوم شیرین

Kanalga Telegram’da o‘tish

گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم می‌خواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
392
Obunachilar
-324 soatlar
-87 kun
-3930 kun
Postlar arxiv
واقعاً در ستایش آرامش و سکوت نیمه‌شب‌ها فقط می‌تونم بگم؛ تنها زمانی که احساس زنده بودن می‌کنم، آخرِ شب‌هاست. دقیقا وقتی که تمام شهر خاموش می‌شه و همه می‌خوابن، زندگیِ من تازه شروع می‌شه.

photo content
+1

من با کسانی خندیدم که وحشتناک ترین چیز ها را درمورد من گفته اند و فکر میکنند من نمیدانم اوریانا فالاچی

نه ناخوشم نه ناامید، اما هیچ چیز در مکان و زمان خودش نیست. احساس می‌کنم نیاز مبرمی به سفر به مکانی ناشناخته دارم یا به سکوت و ماندن در سایه‌های تاریک.
عبدالرحمن منيف

فراموشت نخواهم کرد تا جان در بدن دارم اگر دیدی فراموشی بدان تن در کفن دارم
لاادری

این آهنگ»»

در جهانی دیگر اگر حتی گلوله ای در تفنگ بودی باز به سمت من بیا.
لاادری

photo content
+1

به تک‌تک حروف اسمت قسم، وقتی نیستی، تمام کلماتی که به زبان می‌آورم، بوی غم و دلتنگی می‌دهند.

photo content
+1

چای‌مان در استکان کودکی‌مان در کوچه ها خوشی‌هایمان در سینه عزیزانمان در دوردست و لبخند‌هایمان در عکس ها جا ماندند...
ناظم حکمت

آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای، چرا؟ دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا می‌نشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟ عجله، همیشه عجله! کدام گوری میخواستم برم؟ من به بهانه رسیدن به زندگی، همیشه زندگی را کشته ام...
محمود دولت‌آبادی

photo content
+1

من کاملاً می‌دانم چگونه دیگران را دوست داشته باشم؛ اما به هیچ‌وجه نمی‌دانم چگونه باور کنم که کسی واقعاً دوستم دارد.

photo content
+1

بیراهه رفته بودم آن شب دستم را گرفته بود و میکشید زین بعد همه عمرم را بیراهه خواهم رفت
حسین پناهی

photo content
+1