uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

خانوم شیرین

خانوم شیرین

Kanalga Telegram’da o‘tish

گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم می‌خواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
397
Obunachilar
-124 soatlar
-67 kun
-4230 kun
Postlar arxiv
خانه ات سرد است ؟ خورشیدی در پاکت می گذارم و برایت پست می کنم. ستاره ی کوچکی در کلمه ای بگذار و به آسمانم روانه کن بسیار تاریکم...
منوچهر آتشی

بقیه زندگیمو صرف شناختن تو میکنم:)💛

او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود کام بستانم از او یا داد بستاند ز من حافظ عزیز
+1
او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود کام بستانم از او یا داد بستاند ز من
حافظ عزیز

چگونه میتوانستم عاشقت نشوم، درحالی که تو نور خانه تاریک من شدی، زمانیکه گوشه‌ی اتاقم، از درد مچاله شده بودم...

چه اهمیتی دارد که کجای جهان ایستاده‌ام و از دار دنیا چه از خود دارم؟ وقتی تو را دارم که حتی با یک لبخندت کل جهانم تا ابد سرمست در تمام خیابان های خیالت خنده کنان میرقصد.
شیرین

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم، ناگهان دل داد زد دیوانه! من میبینمش
شهریار

photo content
+1

عزیزِ من! داشتم چای میخوردم و حافظ می‌خواندم که چیزی دستم را گرفت و به سوی تو کشاند؛ احساس کردم الان باید تا آخرین نفس بر قلبت دوستت دارم هایی را ببارم که از اعماق وجودم کنده شدند. انگار امشب با خود عشق ملاقات کردم.
شیرین

شب است و رویای دور دست تو، نزدیک می‌شود... فروغ فرخزاد
+1
شب است و رویای دور دست تو، نزدیک می‌شود...
فروغ فرخزاد

گل یخ توی دلم جوونه کرده...

به چای دعوتت کنم یا به باقی عمرم؟ پ.ن: چای در هر صورت باید باشه «یا» نیارید براش بابا😭😂
+1
به چای دعوتت کنم یا به باقی عمرم؟
پ.ن: چای در هر صورت باید باشه «یا» نیارید براش بابا😭😂

نگو نگو نمیام نگو نگو نمیام 🗣💙

هایده گوش کنیم...💚

photo content
+1

photo content
+1

چه کنم آهوی جانم سر صحرای تو دارد...
+1
چه کنم آهوی جانم سر صحرای تو دارد...

گاهی؟

من منتظرت خواهم ماند مثل ستاره ها که منتظر شب هستند...
+1
من منتظرت خواهم ماند مثل ستاره ها که منتظر شب هستند...

در چشمان او گم شدم و خانه ام را در آنها یافتم...
+1
در چشمان او گم شدم و خانه ام را در آنها یافتم...