uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

Søhrãbïsm

Søhrãbïsm

Kanalga Telegram’da o‘tish

از طبیعت‌ به هنر، و از هنر به زندگی.🌱✨

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
328
Obunachilar
+124 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-730 kun
Postlar arxiv
چشم‌ها...👀
چشم‌ها...👀

انسانیت یعنی به کسانی احترام بزاری که نه برات کاری کردن، نه قراره کاری کنن وگرنه همه به آدمایی که بهشون نیاز دارن احترام میزارن..

زندگی خالی نیست: مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست. 🌱✨ زادروز سهراب سپهری، شاعر و نقاش ایرانی گرامی باد.
زندگی خالی نیست: مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست. 🌱✨
زادروز سهراب سپهری، شاعر و نقاش ایرانی گرامی باد.

A soulmate is someone who helps you feel more like yourself. 🫂

یزد سرزمین زیبایی‌ست؛ با دشت‌های وسیع، افق‌های باز، مردمانی آرام، کوچه‌های باریک، صدای آب در میان کوچه‌ها و شب‌هایی پر از ستاره. ✨😌🪽

این جاده‌ها قشنگ‌ترن؛ جاده‌ای که صدای آب داره، جاده‌ای که بارون داره. 🌧️🌱
+3
این جاده‌ها قشنگ‌ترن؛ جاده‌ای که صدای آب داره، جاده‌ای که بارون داره. 🌧️🌱

وقتی وینستون چرچیل پیر شده بود روزی از او خواستند در مراسم فارغ‌التحصیلی دبیرستانی سخنرانی کند. هنگام سخنرانی، کنی پشت تریبون
وقتی وینستون چرچیل پیر شده بود روزی از او خواستند در مراسم فارغ‌التحصیلی دبیرستانی سخنرانی کند. هنگام سخنرانی، کنی پشت تریبون این پا و آن پا کرد، نگاهش را به دانش‌آموزان دوخت و تمام سخنرانی خود را در چند کلمه خلاصه کرد: «هرگز، هرگز، هرگز دلسرد نشوید.» 📚 همه‌ی جاده‌ها از ما آغاز می‌شوند! 🪄 رابرت ووبلدینگ / جان بریکل
کتابی که از امروز شروع به خوندنش کردم؛ حتمن تیکه‌های خوبش رو براتون می‌فرستم. و جاده‌ای که من توی دفترم کشیدم، در زمان سلسله‌ی احمدی‌نژادیان ساخته شده؛ برای همین ناقص و بی‌ریخته.

On May 15, 2026, at 09:02 I want to go to my mother's house and drink a cup of tea. Then I'll come back to my own house and p
On May 15, 2026, at 09:02 I want to go to my mother's house and drink a cup of tea. Then I'll come back to my own house and practice English. I create a good day with beautiful thoughts. 😊💞
بخشی از خاطراتم رو مرور می‌کردم، این صفحه رو خیلی دوست داشتم...

photo content

photo content

photo content

https://t.me/XBCHATBot?start=sec-hibgdcjcgf این لینک ناشناس منه، اگه صحبتی درباره پست‌های من دارید، بفرمایید.

بوی مرگ می‌دهید خودتان،دینتان،مذهبتان،اذان‌ شومِ صبحتان و من کافرم به خدایی که شما میپرستید،به نامش آدم ها را قربانی میکنید و کفن میکنید.

یه شاعر نمیگه: دوست دارم! اون میگه: میخوام گلی در یکی از گلدان‌های خونه‌ت باشم. هر صبح منو کنار پنجره ببری، آفتاب گلبرگ‌هام رو لمس کنه، نسیم پاییزی برگ‌هام رو به رقص دربیاره، تو بهم آب بدی و بوی منو نفس بکشی، و من هر صبح بهت لبخند بزنم. 🌱✨
شعری که امروز برای تو نوشتم...

آدم کامل، آدمی است که همیشه آرامش و ذهن آرام خود را حفظ کند و اجازه ندهد شور و احساسات یا تمایلات زودگذر، آرامش او را بر هم ب
آدم کامل، آدمی است که همیشه آرامش و ذهن آرام خود را حفظ کند و اجازه ندهد شور و احساسات یا تمایلات زودگذر، آرامش او را بر هم بزند. 🧟👻
فرانکنشتاین | مری شلی

این رو یادت باشه که هیچ‌وقت برای یاد گرفتن و چیزی رو از نو ساختن دیر نیست. 🪵🪽 پینوکیو | کارلو کولودی
این رو یادت باشه که هیچ‌وقت برای یاد گرفتن و چیزی رو از نو ساختن دیر نیست. 🪵🪽
پینوکیو | کارلو کولودی

درود و مهر 🌱✨ دوستان، امشب چند کتاب داستان کودک و نوجوان با نقاشی‌های قشنگ از هزار و یک شب، مثنوی و سیاست‌نامه خریدم، همراه
درود و مهر 🌱✨ دوستان، امشب چند کتاب داستان کودک و نوجوان با نقاشی‌های قشنگ از هزار و یک شب، مثنوی و سیاست‌نامه خریدم، همراه با یه کتاب شعر و چند تا ماژیک رنگی. 📚 خواستم این حس خوب رو باهاتون شریک بشم. حالا بریم سراغ نقاشی‌های داستان کودکیِ شیرین و طبیعت. 🌳🌲

Repost from N/a
A blue landscape. #FragmentsـofـMyـArt
+1
A blue landscape. #FragmentsـofـMyـArt

این اولین داستان از کودکی شیرینه؛ که با یه پروانه روبه‌رو می‌شه. البته شاید بعد داستانش رو تغییر بدم. قراره توی نقاشی‌ها از عکس‌هایی که خودم از طبیعت گرفتم استفاده کنم. با اینکه نزدیکای صبحه و تا الان داشتم روی این کار می‌کردم، اصلن خسته نیستم. 🌱✨

بعد از مدرسه، شیرین به باغ رفت. باغ پر از گل‌های رنگارنگ بود. عطر گل‌ها توی هوا پیچیده بود و صدای گنجشک‌ها از لابه‌لای درخت‌ه
+5
بعد از مدرسه، شیرین به باغ رفت. باغ پر از گل‌های رنگارنگ بود. عطر گل‌ها توی هوا پیچیده بود و صدای گنجشک‌ها از لابه‌لای درخت‌ها می‌آمد. چند پروانه هم دور گل‌ها می‌چرخیدند. شیرین کنار یک درخت نشست. یک پروانه رنگارنگ روی گل روبه‌رویش نشست. شیرین با ذوق گفت: وای! اینو ببین! چه خوشگله! کمی جلو رفت و گفت: هی... تو! یه لحظه وایسا! پروانه روی گل ماند. شیرین پرسید: تو از اول همین شکلی بودی؟ پروانه گفت: نه، قبلن یه کرم کوچولو بودم. شیرین چشم‌هایش را گرد کرد: نه بابا! تو؟! پروانه گفت: آره! شیرین خندید و گفت: پس چجوری شدی پروانه؟ پروانه بال‌هایش را باز کرد و گفت: یه کم صبر کردم و تغییر کردم. شیرین گفت: چه جالب! منم می‌خوام ببینم وقتی بزرگ شدم چی می‌شم! پروانه پر زد و رفت. شیرین هم خندید و تا وقتی از جلوی چشمش دور شد، نگاهش کرد. 🦋🌸