uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

مرثیه فرمانده. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

مرثیه فرمانده. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

Kanalga Telegram’da o‘tish

درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
495
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-217 kun
+12430 kun
Postlar arxiv
شاید آن‌وقت بفهمید بعضی آدم‌ها، پیش از آن‌که از دنیا بروند، بارها در سکوت‌شان جان داده‌اند؛ و با این حال، هر بار دوباره برخاسته‌اند تا یک صفحه‌ی دیگر بنویسند.

وقتی باران گرفت، وقتی بوی کاغذ ِکهنه آمد، یا وقتی جمله‌ای آن‌قدر واقعی بود که گلویتان را فشرد، یادی از او بکنید.

sticker.webp0.00 KB

او بیش از آنچه حقش بود، داغ دید. بیش از آنچه باید، از دست داد. و با این حال، هیچ‌وقت اجازه نداد تلخی ِجهان، آخرین چیزی باشد که از او به جا می‌ماند. برای همین، رنجش را به کلمه تبدیل کرد؛ شاید کسی، جایی، میان سطرهایش خودش را پیدا کند و احساس نکند تنهاست.

sticker.webp0.00 KB

او هم ادامه داد. نه چون زندگی آسان بود؛ چون چاره‌ی دیگری نداشت.

او باور داشت آدم‌ها همیشه با گلوله نمی‌میرند؛ بعضی‌ها خیلی زودتر، با یک خبر، یک نبودن یا یک خداحافظی ِناتمام، چیزی در وجودشان دفن می‌شود و بعد از آن، فقط راه رفتن را ادامه می‌دهند.

sticker.webp0.00 KB

تظاهر به شناخت بازی‌ای می‌کنی که قوانینش توسط من نوشته شده.

آخرش یا فرار می‌کنی؛ یا تبدیل به داستانی میشی که بقیه ازش درس عبرت می‌گیرن.

sticker.webp0.00 KB

بخواب عزیزم. بخواب که دنیا عجیب داره طاقت‌فرسا میشه.

sticker.webp0.00 KB

تاب ِماندن نیست. انگار سنگینی تمام ِاین آب‌ها بر سینه‌ام نشسته. تنها آرزویم این است که پیش از خاموشی چشمانم، یک‌بار دیگر، آن گرمای ِمألوف دستانت را بازیابم.

پنجه‌هایت را به من برسان. نگذار که این سکوت ِابدی، آخرین کلام میان ما باشد. نگذار که در این ظلمت، از خاطرم محو شوی.

سرمای این اعماق، بند بند وجودم را از هم می‌گسلد. ژنرال، انگار که دارم در آغوش سرد نیستی، از دستان ِتو رها می‌شوم.