کافه مستاجر پلاک ۱۲
Kanalga Telegram’da o‘tish
سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه مینویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلمها، شبهای طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشتهها، پلیلیستها، و هر چیزی رو پیدا میکنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
2 279
Obunachilar
+2724 soatlar
+987 kun
+24930 kun
Postlar arxiv
2 279
در ژاپن، ناپدید شدن از زندگی فقط یه کارِ یهویی نیست؛ یه پدیدهست که بهش میگن «جومَتسو» یا همون «تبخیر شدن» با کمک یهسری شرکتهای مخفی به اسمِ «جابجاییهای شبانه» هر سال هزاران نفر بیسروصدا خونه و زندگیشون رو ول میکنن و میرن؛ بدون اینکه به کسی توضیح بدن، بدون خداحافظی، بدون اینکه کسی بدونه کجا رفتن. بعضیهاشون حتی برای این کار برنامهریزی میکنن و جوری ناپدید میشن که انگار هیچوقت وجود نداشتن. نه خانواده میفهمه کجان، نه دوستاشون، نه حتی کسی دنبالشون میگرده. انگار یه شب، تصمیم میگیرن از زندگی قبلیشون «تبخیر» بشن.
2 279
Repost from "مردی به نامِ قاف"
پیشفرض رو بر این گذاشتم که اول به خودت فکر کن، بقیهی چیزهای خوب خود به خود به سمتت میان.
2 279
Repost from منی که تمام میشود.
خونوادهی خوب برکته، شفاست، معجزهست، آرامشه؛ دقیقاً شبیه به اینهکه تویِ زندگی، لاتاری بُرده باشی.
2 279
دلم حرف زدن با آدمهای مهربون و پیدا کردنِ افرادِ عمیق، با درک، و باشعور و فهمیده میخواد.
2 279
زندگی به اندازهی کافی داره سخت میگیره. حداقل تو انقدر به خودت سخت نگیر و سعی کن بیشتر خودت رو باور داشته باشی.
2 279
یه سنی میرسه که دیگه نمیفهمی ناراحتی یا خستهای. نه حوصلهی حرف زدن داری، نه حوصلهی توضیح دادن. پیامها رو میبینی و جواب نمیدی، آهنگ میذاری و به سقف خیره میشی، توی جمع میخندی که کسی نفهمه امروزت چقدر بد گذشته. بعد وقتی یکی میپرسه: «چته؟» میگی: «هیچی.» چون واقعاً نمیدونی از کجا شروع کنی. شاید از اون حرفی که توی زمان و مکانِ اشتباهی نباید میزدی، شاید از اون آدمی که دلتنگشی، شاید از خودت که نمیدونی دقیقاً چته و چی میخوای، یا شایدم فقط زیادی خستهای. از اون خستگیهایی که با خواب درست نمیشن.
