کافه مستاجر پلاک ۱۲
Kanalga Telegram’da o‘tish
سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه مینویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلمها، شبهای طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشتهها، پلیلیستها، و هر چیزی رو پیدا میکنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
2 236
Obunachilar
+624 soatlar
+1547 kun
+27130 kun
Postlar arxiv
2 243
کاش بعضی از دردها و زخمها قابل لمس بودن که وقتی نمیتونستی خودت بهشون دست بزنی، یکی دیگه میتونست پیداشون کنه، روشون چسب زخم بزنه و حداقل برای چند دقیقه، دردت کمتر بشه. کاش آدمها میتونستن ببینن کجای روحت زخم شده؛ شاید اونوقت بعضیها بهجای اینکه بپرسن «چته؟» فقط آروم میگفتن: «بیا زخمِ اینجا رو ببندیم.»
2 243
مشکل اینجاست که من هیچوقت واقعاً و از تهِ دل نمیخواستم بمیرم. فقط میخواستم جوری زندگی کنم که مجبور نباشم از تکتک لحظههاش متنفر باشم. وگرنه کیه که دلش نخواد زندگی کنه؟ این حجمِ کینه، نفرت، حسرت و سردرگمیه که آدم رو از پا درمیاره؛ نه خودِ زندگی. زندگی که اینهمه قشنگه، شاید ما باید شرمنده باشیم که فقط یه بار فرصت داشتیم زندگیش کنیم و آخرش اینطوری ازش گذشتیم.
2 243
رفیقم سر صبحی ماشینشو فروخت، تا ظهر ۷۰۰ تومن ناقابل رفت روی قیمت ماشینی که میخواست بخره، الان نه میتونه ماشینی که مد نظرش بود رو بخره نه میتونه ماشینی که خودش داشت رو پس بگیره.
2 243
از تجربههای شخصی:
دوستانِ عزیز، اگر روی Chatgpt و باقی هوش مصنوعیها برای طرحهای نهاییتون، مخصوصاً کارهای گرافیکی حساب باز کردید، باید خدمتتون عرض کنم که بعد از چاپ، کیفیت رو پایین میاره، خروجیای که میگیره فقط در حد همون صفحهی گوشی خوبه، فقط کافیه اثر چاپ بشه تا متوجه بشید چطور ریده شده توی کیفیت و رنگ و غیره. هیچوقت هم بابتِ فونتِ فارسی روش حساب باز نکنید، همیشه هرجایی رو شده در حد یک نقطهی اضافه زیرِ کلمه؛ میرینه. میتونید ازش ایده بگیرید، الهام بگیرید، یا بخواید کمکتون کنه ولی در نهایت خروجی کار رو خودتون بزنید، مخصوصاً اگر بنر یا پوستری برای چاپ باشه.
2 243
از قهوه، چای و هر چیزی توی این دنیا که کافئین داره، بابتِ اینکه وجود دارن صمیمانه ممنونم. واقعاً نمیدونم بدون شماها چطور باید ادامه بدم.
2 243
دورهزمونهای شده که اضطراب و دلشوره رو به عنوان یه یارِ همیشگی پذیرفتم. دیگه حتی یادم نیست زندگی بدونِ این دوتا چه شکلی بود.
2 243
تا حالا شده انقدر بیپناه بمونی که کمکم یادت بره «امنیت» اصلاً چه حسیه؟ حس میکنم دیگه یادم نیست امنیت یعنی چی. پناه داشتن یعنی چی. اینکه یکی یا یه جایی باشه که بشه بهش تکیه کرد، مثل یه کوه پشتت باشه و بدونی هر اتفاقی بیفته، تنها نمیمونی. معنیِ مراقبت کردن رو یادم رفته. آرامش رو. پناه بردن رو، و بیشتر از همه، میترسم زمان بگذره و این فراموشی عمیقتر بشه. میترسم یه روز انقدر به بیپناهی عادت کنم که دیگه حتی یادم نیاد امنیت چه شکلی بود.
2 243
فقط نمیدونم چرا هر سالی که جوابهای کنکور میاد، همه از چنل من شروع میکنن به لفت دادن؟ انگار تقصیر منه.
2 243
از اون شباس که از سکوت و تاریکیش بیش از حد میترسم ولی خب مجبورم تحملش کنم توی ترس و تاریکی بتونم بخوابم. پس شببخیر. امیدوارم کابوس نبینم.
2 243
کاش میتونستم برگردم عقب، یک سری بخشهایی از زندگیم رو دوباره زندگی کنم و یک سری بخشهاییش رو برای همیشه پاک کنم.
2 243
تاحالا شده بعضی وقتا دلتون بخواد همه چی مثلِ قبل بشه؟ من مدتهاس که دلم میخواد همه چی مثلِ قبل بشه.
2 243
مدتهاس که نمیتونم متمرکز بشم و ذهنم سرجاش نیست. یک جور کلافگیِ همیشگیای محاصرهام کرده که نمیدونم راهِ حلش چیه و چطوری باید درستش کنم. درونم عصبیه. بههم ریختهس. کلماتم رو دوست ندارم. قلمم رو دوست ندارم. هرچیزی که مینویسم رو بازنویسی نمیکنم و دیگه نمیرم سراغش. چون دوستش ندارم.
2 243
Repost from کلافه.
نمیدونم چجوری توضیح بدم، ولی همونطور که آهنگا خاطره دارن، یا یادآور یه مکان خاصان، بعضی از آهنگا دما دارن. سردی و گرمی دارن. یه آهنگی که تو پاییز روی ریپیت میذاریش ممکنه تو تابستون ازش خوشت نیاد.
2 243
دلم نمیخواست شرایطی ایجاد بشه که فکر و ذهنم بشه پول و فقط و فقط به پول درآوردن و پسانداز کردن و سرمایهام فکر کنم. دلم میخواست کار کنم، پول در بیارم و در کنارش هم زندگی کنم. حتی اگه تا اطلاع ثانوی هیچ آیندهای نداشته باشم و فقط بتونم به لذتهای زودگذر تکیه کنم.
2 243
از اونجایی که دنیا هنوز به آخر نرسیده، تصمیم گرفتم بجنگم و به جنگیدن ادامه بدم و کم نیارم، حتی اگه این جنگیدن فقط توی حالتِ بقا و زنده موندن باشه.
