|رِهــآن|
Kanalga Telegram’da o‘tish
ناشناس☆ http://t.me/HidenChat_Bot?start=8811931579 عمیقا ناقص☆ https://t.me/onlyhuman17
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
512
Obunachilar
-224 soatlar
-277 kun
-13530 kun
Postlar arxiv
514
بعضی شبها ذهن آدم شبیه اتاقی میشود که چراغش خاموش است، اما چیزی در آن بیدار مانده.
فکری که نمیگذارد سکوت، واقعاً سکوت باشد.
هرچه گذشته، دوباره برمیگردد؛
یک نگاه، یک جمله، یک سکوت کوتاه...
و ذهن، از میان همان چند ثانیه، داستانی میسازد که شاید هیچوقت وجود نداشته.
آدم کمکم به چیزهایی فکر میکند که اتفاق نیفتادهاند،
به جوابهایی که دیر پیدا شدند،
به رفتنهایی که شاید میشد مانعشان شد.
و عجیب اینجاست که آخر شب،
دیگر نمیدانی از گذشته فرار میکنی
یا از چیزی که ذهنت از آن ساخته است.
514
بعضی شبها ذهن آدم شبیه اتاقی میشود که چراغش خاموش است، اما چیزی در آن بیدار مانده. فکری که نمیگذارد سکوت، واقعاً سکوت باشد.
هرچه گذشته، دوباره برمیگردد؛
یک نگاه، یک جمله، یک سکوت کوتاه...
و ذهن، از میان همان چند ثانیه، داستانی میسازد که شاید هیچوقت وجود نداشته.
آدم کمکم به چیزهایی فکر میکند که اتفاق نیفتادهاند، به جوابهایی که دیر پیدا شدند، به رفتنهایی که شاید میشد مانعشان شد.
و عجیب اینجاست که آخر شب، دیگر نمیدانی از گذشته فرار میکنی یا از چیزی که ذهنت از آن ساخته است.
@rehan_sto|nazanin
514
در آینه، آدمی را میبینم که آرام به نظر میرسد؛ چهرهای آشنا، لبخندی که سالها تمرینش کردهام، و چشمانی که خوب میدانند چگونه چیزی را پنهان کنند.
اما پشت این ظاهر، آدم دیگری زندگی میکند؛ کسی که از سکوت خودش خسته است،با خودش بیگانه شده و هر شب، تمام نقشهایی را که برای جهان بازی کرده،یکییکی از تنش بیرون میآورد.
چه مضحک است...
همه مرا همانطور میبینند که وانمود میکنم، جز خودم؛ من تنها کسی هستم که میداند پشت این چهره، چه حقیقت آشفتهای پنهان شده است.
@rehan_sto|nazanin
