uz
Feedback
𝖬𝖺𝗏𝗂𝖽𝗎𝗇𝗒𝖺𝗌𝗂’🌱

𝖬𝖺𝗏𝗂𝖽𝗎𝗇𝗒𝖺𝗌𝗂’🌱

Kanalga Telegram’da o‘tish

جهت ارتباط با من؛💌 @maviunknownbot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
322
Obunachilar
+124 soatlar
+77 kun
+3730 kun
Postlar arxiv
میدونم همه اینا از سیاستشه ولی نمیتونم ثابت کنم؛🤣

https://t.me/mavidunyasi/10909 والا اون ایسویی که من میشناسم از هممون زرنگتره خودشو زده به کصکلی

منم بخوام هنری باشم شما نمیزارید

من بخوام هنری باشم هم شما نمیزارید

کثافتتتت🤣🤣🤣🤣🤣🤣

روشون نمیشه بگن ایسو عقلش نمیکشه حلقشو دراره الکی درامش میکنن🤣🤣🤣

https://t.me/mavidunyasi/10904 جدی نبود یا دیده نمیشد؟ ولی اگه نباشه هم کاش گردنبدش کنه بندازه یا یه نشانه ای از ایسو همراهش باشه🥲

ایسو با حلقش بازی میکرد تا دردشو آروم کنه،فادیمه از دستش درنمیاورد تا حضور ایسو رو حس کنه:)!

https://t.me/mavidunyasi/10902 انگار اون شب، حلقه‌هاشون از خودشون وفادارتر بودن… هنوز همون‌جا بودن، حتی وقتی خودشون از هم دور شده بودن:)💔

آخرین بار وقتی رفت پیش ایسو دستش بود اما بعد از اینکه برگه طلاقو بهش داد،توی عروسی دستش نبود؛🫠

https://t.me/mavidunyasi/10902 فادیمه روز عروسی اسدیل بازم حلقه دستش بود ؟؟

هردو شب سختی رو گذرونده بودن چشمای یکیشون به مهره های سوخته داخل آتیش خشک شده بود و مدام با حلقه اش بازی میکرد و اون یکی با ح
هردو شب سختی رو گذرونده بودن چشمای یکیشون به مهره های سوخته داخل آتیش خشک شده بود و مدام با حلقه اش بازی میکرد و اون یکی با حلقه ای که هنوزم داخل دستش بود و طاقت بیرون آوردنش رو نداشت،انگار میخواست جای خالی ایسو رو باهاش پر کنه انگار ته دلش هیچ میلی به جدایی نداشت و از اینکه هنوزم متعلق به این مرد بود،خوشحال بود شاید تنها چیزی که میتونست فکرش رو از ایسو دور کنه،همین بود اون شب حلقه هایی که با دشمنی دستشون کرده بودن،مرهمی برای دردی که توی قلبشون پیچیده بود شده بودن! #isfad
@mavidunyasi

بچها من بیرونم فعلا نمیتونم پیامای دیگه رو بزارم عذر بنده رو پذیرا باشید تا شب؛❤️

En sevdummm سوجانو میندازیم تو پاچه فاتح🙂‍↔️

https://t.me/mavidunyasi/10891 ایلوه رو قراره با گوکهان زوج کنن میمونه سوجان 🤣

محسنه فقط مال ایوبهانه🗿🎀

یه همچین استایلایی باید براش بزنن

درسته ولی استایلای قسمت 26تا30 خیلی ناز بود