𝖬𝖺𝗏𝗂𝖽𝗎𝗇𝗒𝖺𝗌𝗂’🌱
رفتن به کانال در Telegram
322
مشترکین
+324 ساعت
+107 روز
+3630 روز
آرشیو پست ها
https://t.me/mavidunyasi/10904
جدی نبود یا دیده نمیشد؟ ولی اگه نباشه هم کاش گردنبدش کنه بندازه یا یه نشانه ای از ایسو همراهش باشه🥲
ایسو با حلقش بازی میکرد تا دردشو آروم کنه،فادیمه از دستش درنمیاورد تا حضور ایسو رو حس کنه:)!
https://t.me/mavidunyasi/10902
انگار اون شب، حلقههاشون از خودشون وفادارتر بودن… هنوز همونجا بودن، حتی وقتی خودشون از هم دور شده بودن:)💔
آخرین بار وقتی رفت پیش ایسو دستش بود اما بعد از اینکه برگه طلاقو بهش داد،توی عروسی دستش نبود؛🫠
هردو شب سختی رو گذرونده بودن
چشمای یکیشون به مهره های سوخته داخل آتیش خشک شده بود و مدام با حلقه اش بازی میکرد
و اون یکی با حلقه ای که هنوزم داخل دستش بود و طاقت بیرون آوردنش رو نداشت،انگار میخواست جای خالی ایسو رو باهاش پر کنه
انگار ته دلش هیچ میلی به جدایی نداشت و از اینکه هنوزم متعلق به این مرد بود،خوشحال بود
شاید تنها چیزی که میتونست فکرش رو از ایسو دور کنه،همین بود
اون شب حلقه هایی که با دشمنی دستشون کرده بودن،مرهمی برای دردی که توی قلبشون پیچیده بود شده بودن!
#isfad
@mavidunyasi
