نعنایِ ژنرال/ rest
Kanalga Telegram’da o‘tish
شاید سرنوشتِ ما، در تقدیرِ این دنیا نوشته نشده بود، معبودِ من. @Easeyourselfandtrustmebot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5704966397
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
369
Obunachilar
-124 soatlar
-167 kun
-930 kun
Postlar arxiv
Repost from N/a
اینباࢪ بࢪخلاف همیشہ ایـن من هستم کہ تو ࢪا ࢪهـا میکنم همان چیزی کہ متتظࢪش بودے شاید هم نبودے نمیدانم دࢪ هࢪ حال میخواهم پا بہ ࢪوے دلم بگذاࢪم و از تو فاصلہ بگیࢪم، کاࢪی که هࢪچہ میخواستم نمیتوانستم انجامش بدهم نمیدانم شاید هم ایندفعہ در ان موفق نشوم ولے میخواهم بدانے کہ من هنوز هم میخواستم پیشت بمانم؛ با تمام چیزهایے کہ گذشت با تمام زخم هایے که بࢪ روی دلم زدے و با تمام دفعاتے که بہ خودم امید میدادم کہ هنوز هم میتوانیم مثل قبل بشویم اما بازهم دࢪماندگے ام برامیدے کہ به ماندن داشتم پیࢪوز شد و دیگࢪ نمیتوانم، دیگࢪ تاب و توان اینکہ تورا در کناࢪ کسانے کہ روزی اࢪزویشان بود که بجاے من باشند ࢪا نداࢪم دیگࢪ نمیتوانم تحمل کنم. امیدواࢪم که مࢪا ببخشی،اما شاید این تنها ࢪاهی باشد که دیگࢪ به تو آسیب نزنم.
Repost from N/a
𝑺𝒐𝒎𝒆 𝒘𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔 𝒂𝒓𝒆 𝒉𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒃𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒔𝒊𝒍𝒆𝒏𝒄𝒆.
𝑹𝒆𝒂𝒅 𝒎𝒚 [𝒔𝒕𝒐𝒓𝒚] 𝒂𝒏𝒅 𝒖𝒏𝒅𝒆𝒓𝒔𝒕𝒂𝒏𝒅 𝒘𝒉𝒂𝒕 𝑰 𝒄𝒐𝒖𝒍𝒅𝒏’𝒕 𝒔𝒂𝒚. 🖤
