uz
Feedback
    ангел-хранитель

    ангел-хранитель

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ангел-хранитель с обожжёнными крыльями бредёт в безлунные ночи среди пепла слов; каждое слово — серое, но всё ещё пахнет полётом.

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
375
Obunachilar
-124 soatlar
-17 kun
-130 kun
Postlar arxiv
فـور کنـید + رنـگ مـورد علاقـتون. از طریق پینترست وایبتون رو بگم و هدر اون رنگ رو تقدیمتون کنم
Limit 910 , be join

دلنوشته های کوچکی برای او . دلم می‌خواهد در هر زمان برایت بنویسم اما نوشتن از تو،گفتن از تو‌ دیگر دردهایم را تسکین نمی‌دهد تو‌ که دیگر نیستی من برای چه بنویسم..؟
تلاش برای تو و یادآوری تو مانند این می‌ماند که گلدان بدون گلم را هر روز آب بدهم تا گلی از آن بروید، خودم هم می‌دانم تو را یاد آوردن حکم فرو کردن تیری درون قلبم را دارد،ا ما انگار قلب من حاضر است خودش را بکشد تا تو از یادش نروی..
با آمدنت گمان می‌کردم بهار زندگی ام سر رسیده است اما منِ نادان دیگر نمی‌دانستم با آمدنت زندگی ام زمستانی بسیار سرد می‌شود،‌گاه با خود میگویم‌کاش مانند روزهای اول گرم میماندی اما دیگر گرمایی از‌ وجودت حس نکرده ام ..
همه چیزت برایم زیبا و دلنشین بود، یادت است؟ سرم را در پیچ و تاب موهایت فرو می‌بردم و بوی سحرآمیز موهایت را در نفس خود حبس می‌کردم، محو چشمانت می‌شدم زیرا مرا غرق خود می‌کردند؛ آن دو چشمان تیله‌ایِ زیبا تمام زندگی ام بودند، مژه هایت مانند سایبانی بلند روی چشمانت نشسته بود.. میتوانم تا آخرین لحظات نفس کشیدن خود از گرمای دستانت و آغوشت بگویم اما حالا تمام تن من از نبودنت یخ زده است.. برایت تا مرز دیوانگی عاشقی می‌کردم اما حالا دیوانه‌ای بی‌جان در کنار گوشه ای افتاده‌ام، اکنون مشخص شده است که من بیشتر تو را دوست دارم.. از اول هم میدانستم آن بحث‌ها بی‌فایده بودند چون تو هیچوقت مرا دوست نداشته‌ای. بعد از رفتنت روزهایم عادی می‌گذرد جانا اما لعنت بر شب‌ها که مرا تا مرز جنون و مرگ می‌برند، هیچوقت مرا ندیده‌ای که چگونه برایت درد می‌کشم من هم ترجیح دادم بروم و دیگر تلاش برای دوست داشتن اجباری نکنم..
اکنون من در سکوت و سیاهیِ زندگی ام مانند دیوانه‌ای شکست خورده و نا امید مانده‌ام، نمی‌دانم شاید یک روز از جایم بلند شوم یا شاید می‌ایستم و طناب دار را دور گردن خود می‌آویزم و خودم را تا ابد می‌خوابانم.. -یادداشت های یک دیوانه .

نظر لطفته. انگاری حیفه

نظر شما برام قابل احترام و دارای ارزشه، خوشحالم بابتش.

ولی اینجا فیو نیست دوسش ندارن با این وضع چرا بمونم..

البته باعث افتخاره

چرا کسی موافق نیست

مثلا پست جدید کنسل شه اینجا هم کلوزد بخوره

ماهم ولش کنیم به مسیح

خیلی وقته فیو نیست

اینجا دیگه بدرد نمیخوره