uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

closed. شڪلـاتِ ٺـلخ‌ ‌ ‌

closed. شڪلـاتِ ٺـلخ‌ ‌ ‌

Kanalga Telegram’da o‘tish

تڪہ‌ـہاےخࢪ‌‌د‌شده‌ےڦلب‌شٻشه‌ای ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ @sweetcndybot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
266
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-117 kun
-3730 kun
Postlar arxiv
وایای خیلی ممنونننن اسلی کار شماستتت😭

خیلی ممنونمممم. لطف دارین ماچ بهتوننن:»

خوشحالم که این پست تاثیرش رو گذاشته. ممنونم از اینکه خوندینش و نظر دادیننن

Repost from N/a
احساسِ عجیبی به خواننده منتقل می‌کرد، حداقل به من. انگار نویسنده درحالی‌که از رنجِ وقایعی که دیگران درکش نمی‌کنن می‌لرزه، می‌نویسه و قلم رو آخرین توانش روی کاغذ حرکت می‌ده. نقاشِ جوان درحالی‌ به مرگ می‌رسید که با رنگ‌ها و بوم‌ها زندگی رو منعکس کرده بود و اما چشمی نبود تا حقایقِ اون‌ها رو از زیرِ خطوطِ رنگین بیرون بکشه. جالب بود و زیبا، خسته نباشید.

به خوشگلی شماست خیلی ممنونم ازتوننن

خوشحال شدممم مششمشوشمشمش

من این بار خیلی از کاور خوشم نمیومد خوشحالم که دوستش داشتین شما

وای هورااا😭

Repost from N/a
خیلی خوشگل بود خسته نباشی😭

Repost from N/a
عاشقشم شدم!

Repost from N/a
من می‌روم؛ اما حتی اگر روحم در پرواز باشد و جسمم در زیر خاک پوسیده شود، امیدوارم کسی بالاخره روزی بفهمد چرا آخرین بوم خالی ماند.


Repost from N/a
تک تک این کلمات رو حس کردم.

Repost from N/a
درد را انکار کردم، با رویا دشمن شدم و تمام چیزی را که می‌دیدم و می‌چشیدم، بر روی بوم آوردم. در پایان، آنچه بر روی بوم رنگین به چشم می‌آمد، همان «درد» بود؛ دردی که خسته از این کتمان‌های پی‌درپی، جوشیده و فریاد می‌زند. اما این مردم گوششان به این زجه‌ها بدهکار نیست و درد، از این نادیده گرفته شدن، درمانده‌تر می‌شود.

Repost from N/a
اما این انسان‌ها چه؟ چند نفرشان واقعاً واقعیت را می‌بینند؟
ممنون گریه .

Repost from N/a
اول اینکه عاشق کاور شدم خیلی خوشگله.

Repost from N/a
خب به نام خدا بخونیمش.

نانا دقیقا همون چیزایی رو از این پست برداشت کردی که من وقتی مینوشتمش به فکرشون بودممㅠㅠ خیلی ممنونم که براش وقت گذاشتی و خوندیش بوس بهتوننن

وای هورااااا😭

این متن یه جور قشنگِ دردناک و نازه "بوم خالی" به‌نظرم قشنگ‌ترین نمادشه؛ چون آخرش حتی نقاشی‌نکردن هم خودش تبدیل به یه اثر هنری و پیام میشه تضاد چای گرم و چای سرد خیلی ظریفه، انگار گذشتن زمان و خاموش‌شدن تدریجی امید رو نشون میده، قسمت آسمون آبی برای یکی و گلگون برای اون‌یکی خیلی شاعرانه‌ست، میگه واقعیت برای همه یک شکل دیده نمیشه رابطه‌ی درد و نقاشی هم خیلی قشنگ بسته شده، انگار هر چیزی که نمیتونسته بگه، روی بوم فریاد زده :)) و پایانش واقعاً تلخ ولی خوش‌ساخته، اینکه بعد از این همه حرف، آخرین بوم خالی میمونه، یه جور سکوت سنگین و هنریه

خیلی دوستشداشتم‌ 😭😭😭😭