غرق در سکوت
Kanalga Telegram’da o‘tish
ناراحت کننده بود،اما زندگی جریان داشت.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
246
Obunachilar
+1024 soatlar
-87 kun
-5230 kun
Postlar arxiv
248
نه، کسی تصمیم نگرفته است، خودم اینطور خواستهام؛ تقدیرِ من این بوده. من دیگر از کسی گله ندارم، چون خودم را به کلی فراموش کردهام.»
زندهبهگور
248
«میدانی چه چیز بیشتر از همه مرا رنج میدهد؟ اینکه ما واقعا لایق خوشبختی و زندگی راحتی هستیم، اما دائم مجبوریم برای اندکی زندگی بجنگیم و بمیریم.»
248
خستم
کلا خستم،دیروز تمام مدت به یه نفر و کاراش فک کردم، از لحاظ جسمی،روحی و فکری خستم...
248
شازده کوچولو پرسید: کی اوضاع بهتر میشه؟
روباه گفت: از وقتی که بفهمی همه چیز به خودت بستگی داره.
248
آن که رفته هم روزی برمیگردد، اما آن روز تو دیگر آدم سابق نیستی که بودنش را بپذیری؛ تو زندگی کردن بدون او را خیلی خوب یاد گرفته ای...
