روجآ
Kanalga Telegram’da o‘tish
549
Obunachilar
+424 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+3530 kun
Postlar arxiv
548
گاهی دلم میخواهد
تمام جهان پشتِ یک در بماند،
و من، میانِ سکوتِ خودم
کمی از این همه بودن خسته باشم؛
بیآنکه کسی بپرسد
چرا هنوز لبخند میزنم.
548
ترسناک ترین چیز درباره مرگ این نیست که یک روز می میری ؛ این است که شاید بعد از مرگ بفهمی هیچ وقت واقعا زنده نبوده ای !
548
Repost from N/a
نمیدونم دقیقاً چی داره منو از درون خسته میکنه؛ فقط میدونم دیگه مثل قبل حوصلهی هیچچیزو ندارم.
ذهنم پره از فکرایی که جوابی براشون ندارم، و بدتر از همه اینه که حتی نمیدونم از چی ناراحتم…فقط دلم میخواد یه مدت از همهچیز فاصله بگیرم و ساکت باشم
548
آری ، آن روز چو میرفت کسی
داشتم آمدنش را باور...
من نمیدانستم معنیِ «هرگز» را
«تو چرا باز نگشتی دیگر؟»
548
بر کدام جنازه زار می زند این ساز؟ ، بر کدام مُرده ی پنهان می گرید ،
این سازِ بی زمان ؟
در کدام غار ، بر کدام تاریخ می موید این سیم و زِه، این پنجه ی نادان ؟
