رهاترین
Yopiq kanal
406
Obunachilar
-124 soatlar
-117 kun
+1730 kun
Postlar arxiv
406
Repost from N/a
رها از اون دخترایی بود که انگار همیشه یه شیطنت تازه توی سرش داشت.
مسخرهبازی درمیآورد و با یه جمله میتونست کل جمع رو به خنده بندازه. اگر هم کسی میگفت چقدر مذهبیای، سریع مخالفت میکرد و اصرار داشت ثابت کنه اصلاً اینطور نیست. اما پشت اون همه بازیگوشی، یه غم قدیمی زندگی میکرد. غمش رو خوب قایم میکرد؛ اونقدر خوب که خیلیها حتی شک هم نمیکردن حالش همیشه خوب نیست. فقط خودش میدونست بعضی شبها چقدر طولانی میگذرن. برای رفیقاش اما همیشه حاضر بود. اگر یکی ازش کمک میخواست، خودش رو میرسوند. اگر کسی دلش گرفته بود، گوش میداد و نمیذاشت تنها بمونه. فقط گاهی غم خودش اونقدر توی ذهنش شلوغ میشد که یادش میرفت گوشی رو برداره. پیامها میموندن، تماسها بیجواب میرفتن و رها ساعتها توی دنیای خودش گم میشد. بعد که برمیگشت، دوباره همون دختر بازیگوش میشد؛ انگار نه انگار چند ساعت قبل، پشت همون خندهها، یه عالمه غم رو تنهایی حمل کرده بود. ممنون و مطلوب.رها | رهاترین
