Faded Memories
Kanalga Telegram’da o‘tish
a place for the memories we were never ready to forget
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
926
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+157 kun
+3330 kun
Postlar arxiv
از کسایی که برای خودشون و روابطشون حد و مرز قائلن و تو اضافه کردن آدمهای جدید به زندگیشون خساست به خرج میدن خوشم میاد، اینها متوجه شدن که آدم کمتر، کیفیت بیشتر و زندگی بهتر.
«
تلاشِ کسی که میخواد خوشحالم کنه برام باارزشه،چه به نتیجه برسه، چه نه. من آدمِ دیدنِ مقصد و مقصود نیستم، قدمها برام خیلی مهمن.
یوقتایی از دست نمیدید که بهترشو بدست بیارید، از دست میدید چون نتونستید خوب نگهش دارید و لایقش باشید :)
|محی جی|
حتی دلم نمیخواد یه ریکوئست جدید تو اینستا رو اکسپت کنم چه برسه به یه آدم جدید تو زندگیم.
به قسمتی از زندگیم رسیدم که نه میدونم دارم چه غلطی میکنم نه میدونم درآینده قراره چه غلطی بکنم، همه چی برام پوچ و بی معنیه.
هر چی تلاش میکنم نمیتونم ببخشمش، انقدر درد داشت که تو مهمونی، تو خواب، جلوی دوستهام، از همه مهمتر تو بغل مامانم گریه کردم.
از هدر رفتن جوونیم بیزارم. اینکه چشم روی هم میذارم میبینم بزرگ و بزرگتر شدم ولی عملا هیچ دستاورد چشمگیری نداشتم، نه پیشرفت کاری، نه پس انداز، نه سفر و خاطرههای خوب. تازه به هیچکدوم از آرزوهامم نرسیدم و برعکس، چیزهایی رو تجربه کردم که اصلا دلم نمیخواست زندگیشون کنم.
