Faded Memories
Kanalga Telegram’da o‘tish
a place for the memories we were never ready to forget
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
912
Obunachilar
+1624 soatlar
+37 kun
-3430 kun
Postlar arxiv
یه جایی نوشته بود:
"نمیخوام متعلق به من باشی، میخوام کاملا آزاد باشی و با این حال هر روز من رو انتخاب کنی، برای من عمیقترین شکل عشق همینه."
امیدوارم روزی کسی منو اونقدر دوست داشته باشه که دیدن اشک توی چشمام بزرگترین ترسش باشه
جمعه خودش به اندازه کافی دلگیره، حالا ببین آخرین جمعهی تابستون بودنش دیگه چه زهرماریه.
او شبیه وطن است؛ زخمی، غمگین، زیبا و در حالِ جنگ.
و من شبیه به یک وطن پرست، عاشقِ ویرانههایش.
شماره ی یسریا رو سیو میکنم فقط بخاطر اینکه وقتی زنگ زدن بدونم کیه جوابشو ندم. از غافلگیری خوشم نمیاد.
بهنظرم هرچیزی یه گلدن تایمی داره، از وقتش که بگذره، کیپ میشه، کور میشه، از بین میره.
