𝒔𝒊𝒍𝒆𝒏𝒄𝒆𖦹
Kanalga Telegram’da o‘tish
http://t.me/HidenChat_Bot?start=7669721748 Talk?
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
608
Obunachilar
-924 soatlar
-567 kun
+32830 kun
Postlar arxiv
606
عشق فقط تپش قلب نیست؛ گاهی جریانیست که از عمق وجود عبور میکند و تمام لایههای انسان را به حرکت درمیآورد.
میگویند چاکرای قلب، جایی میان جسم و روح است؛ همان نقطهای که بخشیدن، دلبستگی، آرامش و رهایی در آن به هم میرسند. وقتی عاشق میشوی، انگار چیزی درونت بیدار میشود؛ نه لزوماً برای اینکه کسی را به دست بیاوری، بلکه برای اینکه خودت را عمیقتر بشناسی.
شاید عشق واقعی، باز کردن درهای قلب به روی دیگری نباشد؛ شاید نخستین معنای آن، روبهرو شدن با خودت باشد. اینکه بتوانی دوست بداری، بدون مالک شدن؛ نزدیک بمانی، بدون وابسته شدن؛ و اگر روزی رفت، وجودت فرو نریزد.
چون عشق، وقتی از آگاهی عبور کند، دیگر فقط یک احساس نیست؛ تبدیل میشود به نوعی فهم از زندگی، از خودت و از معنای رها کردن.
606
شاید عجیب باشد؛ اینکه کسی هنوز جای مشخصی در زندگیات ندارد، اما ذهن تو برایش جایی ساخته است. و تو فقط صبر میکنی… شاید روزی آنقدر به هم نزدیک شوید که دیگر گفتنِ این حس، شبیه اعتراف نباشد؛ شبیه گفتنِ حقیقتی باشد که هر دویتان از قبل فهمیدهاید.
606
اگر انسان بتواند در تنهایی، با تاریکترین افکار و عمیقترین زخمهای درونش روبهرو شود و فرو نریزد، دیگر هیچچیز در بیرون از وجودش توانِ شکستن او را نخواهد داشت؛
زیرا کسی که از جهنمِ درونِ خویش عبور کرده باشد، از هیچ آتشی در جهان نمیهراسد.
گاهی تنهایی مجازات نیست؛ میدانِ نبردیست که در آن، ضعیفترین نسخهی تو میمیرد و انسانی آگاهتر، سختتر و عمیقتر از دلِ همان ویرانی متولد میشود.
