uz
Feedback
دِࢪیا؛

دِࢪیا؛

Kanalga Telegram’da o‘tish

از خانه که می‌آیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 008
Obunachilar
+124 soatlar
-857 kun
+20430 kun
Postlar arxiv
560_101407008096572 (1).mp32.33 MB

«من ایرانی‌ام، دلم برای مملکتم می‌سوزد.»
- عباس معروفی / سمفونی مردگان

«من به چشم‌های بی‌قرارِ تو قول می‌دهم: ریشه‌های ما به آب شاخه‌های ما به آفتاب می‌رسد، ما دوباره سبز می‌شویم»
- قیصر امین‌پور

و شاید تقدیرش چنین بود که لحظه‌ای از عمرش را با تو همدل باشد. — ایوان تورنگیف —
- شب‌های‌روشن

تا براش یه "نامه" بنویسن...

دل نازک شدم! مدتیه واسه خودم «کلا یه تیکه ابر شدم.»

596_100828865958177.mp33.23 MB

آری .. ما حَنجره در حَنجره در حَنجره بُغضیم.

از‌دستِ‌‌مَن‌میری؛

مرا به هیچ بدادی...شجریان.mp31.87 MB

چه بامزه حتی خودتم شبیه دریایی🥹
ممنونمم😭💙

به چشمانت بسته‌ام دل را، تماشایی که موجِ فِرِّ موهایت بَرَد تا عشقِ دریایی تو را با رنگ آبی‌ها، خدا نقاشی از دریا کشیده در نگاهت عطرِ یک رؤیای مینایی به دستت حلقه‌ای از نقرۀ یک ماهیِ سرگردان که سوگند خورَد هر شب به چشمانت، به شیدایی و بر گردن، همان مرواریدی از اعماقِ یک راز است که می‌گوید: تو آرامش، تو طوفان، عینِ رویایی اگر دریا تو را دزدید، تقصیر از نگاهش نیست که آبی را تو مهمان کردی و دریا شد و شیدایی
این برای منه؟😭 چه با جزئیاتتت خیلی ممنونممم چقدر قشنگهه💙

رفته هنوز هم نفسم جا نیامده است عشقِ کنار وصل به ماها نیامده است معشوق آنچنان که تویی دیده روزگار عاشق چو من هنوز به دنیا نیامده است یک عمر سوختم به تمنای وصل او یک بارهم هم برای تماشا نیامده است دلخوش به آنم از سر خاکم گذر کند گیرم برای فاتحه ما نیامده است...
- فاضل نظری

با کدامین جمله من وصف رخِ ماهت کنم؟ بر کجا امشب تو می‌تابی تماشایت کنم؟ تا تو ماهی، روز و خورشید دگر خواهم چه کار؟ هر کجا باشی به سویت می‌دوم، پر می‌زنم می‌کشم دست محبت سوی رخسارت ولی، آن مهِ رعنا کجا و این بیابان که منم؟ آخرین امید من، عکس تو روی برکه بود، آن هم می‌شکند، وقتی که من دست می‌زنم...
- شاعر ناشناس

زیرِسقفِ‌دودیسیناسرلک.mp38.29 MB

بمان برایم، عزیزدلم، شاید شعرها برایمان کاری کردند. همه چیز را بسپار به شعرها. شعرها همه‌چیز را درست خواهند کرد...
بمان برایم، عزیزدلم، شاید شعرها برایمان کاری کردند. همه چیز را بسپار به شعرها. شعرها همه‌چیز را درست خواهند کرد...

از یکی از سفرهای اداری‌اش برایم یک شال ابریشمی آورد؛ رنگش آبی آسمانی است و در هر گوشه‌اش دسته‌ای کبوترِ در حال پرواز، گلدوزی شده است. پرسیدم: - این ها به کجا پرواز می‌کنند؟ + به آزادی. - فکر می‌کنی آدم می‌تواند به آزادی پرواز کند؟ + آدم به آزادی "پرواز" نمی‌کند، آدم وقتی آزاد می‌شود می‌فهمد همیشه بال داشته. - تو اگر کبوتر بودی،به کجا پرواز می‌کردی؟ + معلوم است، به سوی تو!

6760709451_1 (3).mp35.06 MB

در اعماق وجودم، رنگ آبیِ خاطراتت رخنه کرده . . .
+1
در اعماق وجودم، رنگ آبیِ خاطراتت رخنه کرده . . .

کاش بر ساحلِ رودی خاموش عطر مرموز گیاهی بودم چو بر آنجا گذرت می‌افتاد به سراپای تو لب می‌سودم
- فروغ فرخزاد