دِࢪیا؛
Відкрити в Telegram
از خانه که میآیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
1 001
Підписники
+224 години
-597 днів
+21330 днів
Архів дописів
1 008
«من به چشمهای بیقرارِ تو قول میدهم:
ریشههای ما به آب
شاخههای ما به آفتاب میرسد،
ما دوباره سبز میشویم»
- قیصر امینپور
1 008
و شاید تقدیرش چنین بود که
لحظهای از عمرش را با تو همدل باشد.
— ایوان تورنگیف —
- شبهایروشن
1 008
به چشمانت بستهام دل را، تماشایی که موجِ فِرِّ موهایت بَرَد تا عشقِ دریایی تو را با رنگ آبیها، خدا نقاشی از دریا کشیده در نگاهت عطرِ یک رؤیای مینایی به دستت حلقهای از نقرۀ یک ماهیِ سرگردان که سوگند خورَد هر شب به چشمانت، به شیدایی و بر گردن، همان مرواریدی از اعماقِ یک راز است که میگوید: تو آرامش، تو طوفان، عینِ رویایی اگر دریا تو را دزدید، تقصیر از نگاهش نیست که آبی را تو مهمان کردی و دریا شد و شیداییاین برای منه؟😭 چه با جزئیاتتت خیلی ممنونممم چقدر قشنگهه💙
1 008
رفته هنوز هم نفسم جا نیامده است
عشقِ کنار وصل به ماها نیامده است
معشوق آنچنان که تویی دیده روزگار
عاشق چو من هنوز به دنیا نیامده است
یک عمر سوختم به تمنای وصل او
یک بارهم هم برای تماشا نیامده است
دلخوش به آنم از سر خاکم گذر کند
گیرم برای فاتحه ما نیامده است...
- فاضل نظری
1 008
با کدامین جمله من وصف رخِ ماهت کنم؟
بر کجا امشب تو میتابی تماشایت کنم؟
تا تو ماهی، روز و خورشید دگر خواهم چه کار؟
هر کجا باشی به سویت میدوم، پر میزنم
میکشم دست محبت سوی رخسارت ولی،
آن مهِ رعنا کجا و این بیابان که منم؟
آخرین امید من، عکس تو روی برکه بود،
آن هم میشکند، وقتی که من دست میزنم...
- شاعر ناشناس
1 008
بمان برایم، عزیزدلم، شاید شعرها برایمان کاری کردند.
همه چیز را بسپار به شعرها.
شعرها همهچیز را درست خواهند کرد...
1 008
از یکی از سفرهای اداریاش برایم یک شال ابریشمی آورد؛ رنگش آبی آسمانی است و در هر گوشهاش دستهای کبوترِ در حال پرواز، گلدوزی شده است. پرسیدم:
- این ها به کجا پرواز میکنند؟
+ به آزادی.
- فکر میکنی آدم میتواند به آزادی پرواز کند؟
+ آدم به آزادی "پرواز" نمیکند، آدم وقتی آزاد میشود میفهمد همیشه بال داشته.
- تو اگر کبوتر بودی،به کجا پرواز میکردی؟
+ معلوم است، به سوی تو!
1 008
کاش بر ساحلِ رودی خاموش
عطر مرموز گیاهی بودم
چو بر آنجا گذرت میافتاد
به سراپای تو لب میسودم
- فروغ فرخزاد
