The 01 Adrian
Kanalga Telegram’da o‘tish
Between Zero and One.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
271
Obunachilar
-124 soatlar
+27 kun
+330 kun
Postlar arxiv
میدونم که یه روزی روی قله آرزوهات میایستی و به گذشتت و سختی مسیری که گذروندی نگاه میکنی
اهدافی که با تلاش هایی که ممکنه در سکوت و خفا بودن بهشون رسیدی
چون بخشی از مسیرت من شاهد ناراحتی هات تو سکوت شبا بودم
این رو مینویسم که اینجا بمونه برات
هم تو و حتی هم من
هر دومون به آرزو هامون میرسیم
اما یه تفاوتی نسبت به گذشته وجود داره
ما بدون هم به آرزوهامون میرسیم
با وجود اینکه شاید درونا هر کدوممون به دیگری افتخار کنیم
یا شاید حتی یادمون بیاد چقدر درس های بزرگی از هم یاد گرفتیم
و اگه توی مسیر هم نبوديم کسی به ما اونارو یاد نمیداد
نمیدونم چه ذهنیتی ازم داری
اما قطعا میدونی من کیم
در پایان باور دارم هر دومون به چیزایی که واقعا لایقش هستیم میرسیم
حتی از صمیم قلبم امیدوارم چند برابر خود من بترکونی و تو زندگیت لبخند بزنی🙏🏻🤍✨
1405/6/17 _ 23:48
پیامهاتون منو به گریه انداخت واقعا
چقدر اهداف و رویا و ... داریم همگی
امیدوارم یه روزی همشون تبدیل به خاطره بشن برای همهمون✨🤍
https://t.me/the01adrian/2429
من عزیزم
اگر میتوانستم،
تمام فصلهای خزانزدهی دلم را به بهارِ لبخندت میسپردم،
تا جهان، دوباره از عطر شادی تو سرشار شود.
اگر میتوانستم،
برای شنیدنِ صدای خندهات،
از هزار مسیرِ دشوار عبور میکردم،
از شبهای بلندِ بیقراری میگذشتم،
و هر ستاره را به نامِ روشنیِ نگاهت صدا میزدم.
اگر میتوانستم،
غم را از شانههایت برمیداشتم
و به جای آن،
سبدی از نور،
آرامش،
و خندههای سپید و بیدغدغه مینشاندم.
من برای شاد کردنت
نه از سرِ عادت،
که از سرِ عشق،
میکوشم؛
چرا که خندهی تو،
برای من
نه یک صدا،
که معنایِ زنده بودن است.
اگر میتوانستم،
دل را چنان میآراستم
که هر واژهاش
به نرمیِ نسیم،
تو را به خندهای روشن دعوت کند؛
خندهای که
همچون سپیده بر لبهایت بنشیند
و تاریکی را از یاد ببرد.
از انحنای قلم من به زیبایی رسایی اوای لبخندت،برای کسی که بود در تمام شب های هجر زندگانی ام🫠🫴🏻✨
آدرین، نمیدونم چند سال بعد کجایی و چه شکلی شدی، ولی امیدوارم هنوز اون آدمی باشی که با همهی ترسهاش، تهِ دلش میدونست میتونه بیشتر از اینا باشه.
یادت نره منِ بیستساله برای رسیدن به خیلی چیزا جنگید، شک کرد، خسته شد، ولی هیچوقت دلش نمیخواست یه زندگی معمولی داشته باشه.
اگه به چیزی که میخواستی نرسیدی، خودتو سرزنش نکن؛ فقط نذار سختیهای راه، اون آدرینی رو که یه روز با شوق به آینده نگاه میکرد، ازت بگیره.
هرجا هستی، فقط یه خواهش ازت دارم: کاری کن منِ بیستساله، وقتی بهت فکر میکنه، بگه « شُد ».
و در پایان کلامم امید دارم روزی فرا رسد که میان صفر و یک ، فراتر از یک ایستاده باشم.
آدرین ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
آدرین، نمیدونم چند سال بعد کجایی و چه شکلی شدی، ولی امیدوارم هنوز اون آدمی باشی که با همهی ترسهاش، تهِ دلش میدونست میتونه بیشتر از اینا باشه.
یادت نره منِ بیستساله برای رسیدن به خیلی چیزا جنگید، شک کرد، خسته شد، ولی هیچوقت دلش نمیخواست یه زندگی معمولی داشته باشه.
اگه به چیزی که میخواستی نرسیدی، خودتو سرزنش نکن؛ فقط نذار سختیهای راه، اون آدرینی رو که یه روز با شوق به آینده نگاه میکرد، ازت بگیره.
هرجا هستی، فقط یه خواهش ازت دارم: کاری کن منِ بیستساله، وقتی بهت فکر میکنه، بگه « شُد ».
و در پایان کلامم امید دارم روزی فرا رسد که میان صفر و یک ، فراتر از یک ایستاده باشم.
اگه بخوایید الان واس چند سال دیگهتون یه یادداشت بزارید ، متن یادداشت چیه؟
https://t.me/HarfChatBot?start=01adrianam
میتونید اسم و تاریخ هم بزنید بزارم چنل تا بمونه یادگاری از شما و شاید روزی چشمتون بهش بخوره ...
آسمان قسمت ما بود که بی بال شدیم
دل به فریاد سپردیم ولی لال شدیم
ما به این هنجره گفتم که لب وا نکند
عاقبت پای سکوت دل ما چال شدیم
انقدر می بزنم تا عجل آید به سرم رقص کنان
انقدر می بزنم تا عجل آید به سرم رقص کنان
عاقبت مست به دیدار خدا خواهم رفت
