uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

یاس بنفش

یاس بنفش

Kanalga Telegram’da o‘tish

گذشتن و رفتن پیوسته به سمت ِ امید، آرزو، شور و شوق، ذوق و کمی زندگی.

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
273
Obunachilar
+424 soatlar
+27 kun
+130 kun
Postlar arxiv
کاش اینقدر پولدار بودم که بتونم با خیال راحت راه‌های مختلف رو امتحان کنم یا آزمون و خطا کنم. اینطوری که مداوم باید مواظب باشی یک وقت اشتباه نکنی که پولت هدر نره رو دیگه نمیتونم.

یک‌جوری هر روز یه جام درد میکنه که بدنم یادش رفته ما باهم توی یک تیمیم. خب یا کاملا از کار بیفت یا درست کار کن، چرا اینطوری میکنی با آدم.

زندگی توی ایران شبیه ژانر وحشت شده، میری جلو باید منتظر هیولای بعدی باشی، شانس بیاری ازش زنده عبور کنی و برسی به هیولای بعدی. خدا میدونه تا کی قراره با این هیولاها روبه رو بشیم و تا کجا میشه ازشون زنده عبور کرد.

یکی از چیزهایی که همیشه تو موسیقی برام جالب و ناز بوده، اسم قطعه‌ها و گوشه‌هاست. برای مثال همین شهابی، به نظرم اسم خیلی نازی میتونه باشه برای یک گوشه از موسیقی.

شهابی.m4a1.09 MB

نمیدونم خیلی روز بدی بود واقعا، خوشحالم که بالاخره میشه خوابید و تمومش کرد.

نیاز دارم بیاین بگین اینایی که دارم مینویسم و غر حساب نمی‌کنید، چون قول داده بودم غر نزنم الان اگه بفهمم فکر میکنین دارم غر میزنم، خیلی ناراحت میشم.

نمیدونم این قضیه‌ی اینقدر به روی خودمون نیاوردن و انکار کردن تا کجا میتونه جواب بده و اصلا تا کجا تواناییش رو دارم که این وضعیت رو به روی خودم نیارم.

دلم خیلی چیزها میخواد که ۹۹/۹۹ درصدشون در دسترس نیست. دوست ندارم فکر کنم ممکنه تا مدت‌ها هم نباشه، مثل خیلی چیزهای دیگه که میدونم واقعیت داره ولی دلم نمیخواد بهشون فکر کنم.

یک نفرم توی این دنیا باشه، بتونی پیشش خودِ خودت باشی، کافیه.

یعنی چی که احساسات، امکان این رو دارن اینقدر تحت کنترل ما نباشن. یعنی چی که حتی تو هم که تو وجود خودمی تحت کنترلم نیستی، همینطوری برای خودتون میرین و میاین آخه.

در حالی که رندوم‌ترین چیزهای ممکن رو هم نداریم و خرج‌مون داره دخل‌مونو میاره، من میخوام وسیله‌ها خودشون برن سرجای خودشون. حالا درسته خیلی ربطی نداشت ولی خب.

خیلی بدم میاد صبح‌ها بیدار میشم، اتاقم بهم ریخته باشه. خودم که بلند نمیشم مرتب کنم، ولی کاش من که میرم بخوابم وسیله‌‌ها هم خودشون برن سرجای خودشون.

و من فهمیدم عجله برای رسیدن، همیشه تو رو از مقصد دور می‌کنه.

Repost from هُبوط
این روزها نمی‌تونم جلوی خودمو بگیرم و هی می‌پرسم «چرا باید این همه سختی رو تحمل کنیم؟»

آدم با انجام همین کارهای کوچیکی که فکر می‌کنه اهمیت ندارن، زنده‌ است. با کارهای روزمره‌ی کوچولو، مثل دم کردن چای برای عصرونه، خوندن چند صفحه کتاب آخر شب، حرف زدن با دوست، و خیلی چیزهای دیگه که شاید انجام دادنشون پر اهمیت به نظر نیاد، ولی همین چيزهاست که باعث میشه چند دقیقه هم که شده از جریان وحشتناک و سنگین روزگار و فشار روانی خارج بشی و بعدش دوباره بتونی ادامه بدی.

onedam – dar dele bandar.mp33.26 MB

Repost from ساقی
بعدا می‌فهمی که بجز کافه‌‌ تجربه‌های دیگه‌ایم میشد داشته باشی، می‌فهمی تئاتر رفتن، کمپ زدن تو طبیعت، کوه‌نوردی، پیاده‌روی طولانی تو خیابونای ولیعصر، بازارگردی، آب‌بازی توی آب سرد رودخونه، بوی کتاب داخل کتاب‌فروشیای انقلاب، رفتن به کارگاهای نقاشی و سفالگری، و ورزش کردن تو طبیعت چیزی که می‌تونستی به خودت هدیه بدی، اما انقدر درگیر دوییدن برای رسیدن به استانداردای اینستاگرامی بودی که فراموش کردی زندگی قشنگیای دیگه‌ایم داره.

خیلی وقته که نمیدونم باید چیکار کنم ولی هربار یک اتفاقی میفته، باعث میشه بیشتر ندونم که باید چیکار کنم.

من یکی که جدی دیگه نمیدونم، همینطوری میرم جلو تا ببینم به کجا می‌رسه.