یاس بنفش
Открыть в Telegram
گذشتن و رفتن پیوسته به سمت ِ امید، آرزو، شور و شوق، ذوق و کمی زندگی.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
273
Подписчики
+424 часа
+27 дней
+130 дней
Архив постов
273
کاش اینقدر پولدار بودم که بتونم با خیال راحت راههای مختلف رو امتحان کنم یا آزمون و خطا کنم. اینطوری که مداوم باید مواظب باشی یک وقت اشتباه نکنی که پولت هدر نره رو دیگه نمیتونم.
273
یکجوری هر روز یه جام درد میکنه که بدنم یادش رفته ما باهم توی یک تیمیم. خب یا کاملا از کار بیفت یا درست کار کن، چرا اینطوری میکنی با آدم.
273
زندگی توی ایران شبیه ژانر وحشت شده، میری جلو باید منتظر هیولای بعدی باشی، شانس بیاری ازش زنده عبور کنی و برسی به هیولای بعدی. خدا میدونه تا کی قراره با این هیولاها روبه رو بشیم و تا کجا میشه ازشون زنده عبور کرد.
273
یکی از چیزهایی که همیشه تو موسیقی برام جالب و ناز بوده، اسم قطعهها و گوشههاست. برای مثال همین شهابی، به نظرم اسم خیلی نازی میتونه باشه برای یک گوشه از موسیقی.
273
نیاز دارم بیاین بگین اینایی که دارم مینویسم و غر حساب نمیکنید، چون قول داده بودم غر نزنم الان اگه بفهمم فکر میکنین دارم غر میزنم، خیلی ناراحت میشم.
273
نمیدونم این قضیهی اینقدر به روی خودمون نیاوردن و انکار کردن تا کجا میتونه جواب بده و اصلا تا کجا تواناییش رو دارم که این وضعیت رو به روی خودم نیارم.
273
دلم خیلی چیزها میخواد که ۹۹/۹۹ درصدشون در دسترس نیست. دوست ندارم فکر کنم ممکنه تا مدتها هم نباشه، مثل خیلی چیزهای دیگه که میدونم واقعیت داره ولی دلم نمیخواد بهشون فکر کنم.
273
یعنی چی که احساسات، امکان این رو دارن اینقدر تحت کنترل ما نباشن. یعنی چی که حتی تو هم که تو وجود خودمی تحت کنترلم نیستی، همینطوری برای خودتون میرین و میاین آخه.
273
در حالی که رندومترین چیزهای ممکن رو هم نداریم و خرجمون داره دخلمونو میاره، من میخوام وسیلهها خودشون برن سرجای خودشون. حالا درسته خیلی ربطی نداشت ولی خب.
273
خیلی بدم میاد صبحها بیدار میشم، اتاقم بهم ریخته باشه. خودم که بلند نمیشم مرتب کنم، ولی کاش من که میرم بخوابم وسیلهها هم خودشون برن سرجای خودشون.
273
آدم با انجام همین کارهای کوچیکی که فکر میکنه اهمیت ندارن، زنده است. با کارهای روزمرهی کوچولو، مثل دم کردن چای برای عصرونه، خوندن چند صفحه کتاب آخر شب، حرف زدن با دوست، و خیلی چیزهای دیگه که شاید انجام دادنشون پر اهمیت به نظر نیاد، ولی همین چيزهاست که باعث میشه چند دقیقه هم که شده از جریان وحشتناک و سنگین روزگار و فشار روانی خارج بشی و بعدش دوباره بتونی ادامه بدی.
273
Repost from ساقی
بعدا میفهمی که بجز کافه تجربههای دیگهایم میشد داشته باشی، میفهمی تئاتر رفتن، کمپ زدن تو طبیعت، کوهنوردی، پیادهروی طولانی تو خیابونای ولیعصر، بازارگردی، آببازی توی آب سرد رودخونه، بوی کتاب داخل کتابفروشیای انقلاب، رفتن به کارگاهای نقاشی و سفالگری، و ورزش کردن تو طبیعت چیزی که میتونستی به خودت هدیه بدی، اما انقدر درگیر دوییدن برای رسیدن به استانداردای اینستاگرامی بودی که فراموش کردی زندگی قشنگیای دیگهایم داره.
273
خیلی وقته که نمیدونم باید چیکار کنم ولی هربار یک اتفاقی میفته، باعث میشه بیشتر ندونم که باید چیکار کنم.
