screen #mlp
Kanalga Telegram’da o‘tish
1 025
Obunachilar
+124 soatlar
+147 kun
+15830 kun
Postlar arxiv
1 024
یکی از دوستام کل کارکترهای اسکرین رو جز تهسان میشناسه و حتی اسمش رو تَهسان میخوند تا یک مدت
1 024
اگه اینجا به اندازه کافی واندور داشتیم قطعاً تا الان یه لیهان بوسانی توی اسکرین داشتیم
1 024
Repost from giant diary
تهسان کُني ﹙پاپي لیهان﹚رو وقتي رفتن بوسان دیده و کُني لهجهي ساتوريرو بهتر میفهمه و حتي به کُني گفته ’ بشین ‘ ’ الان بچرخ ‘
1 024
Repost from quack quack rⲓkⲓ
ྀ تگلاین برای ساپورت نیکی
WITH LOVE TO NI-KI
#WithNI_KIForever #NI_KI #니키
@enhypen @ENHYPEN_members1 024
Repost from quack quack rⲓkⲓ
ྀ بیانیهی فنبیس نیکی
” فورا به حمایت شما برای ریپورت کردن اکانتها و پستهای مخربی که نیکی رو هدف قرار دادن نیاز داریم. لطفا سند زیر رو چک کنید. داخلش فهرست اکانتها و پستهایی که باید ریپورت بشن، آموزش مرحله به مرحلهی ریپورت، و همینطور اسکرینشاتهای جمعآوریشدهای قرار داره که میتونید دانلود کنید و مستقیما توی پورتال هایب آپلود کنید. “ https://t.co/TsdITcrzRJ
1 024
Repost from N/a
blue Memories
couple: jaywon
genre: romance, dram, angst
بعضی عشق ها قرار نیست راحت به دست بیان فقط میان تا برای همیشه شکل قلب آدم رو عوض کنن سال ها بعد، اگر کسی از من پرسید بزرگ ترین حسرت زندگیت چی بود، اسمت رو نمیگم ؛ فقط لبخند میزنم، چون بعضی اسم ها هنوز هم اونقدر عزیزن که حتی بعد از تموم شدن، دلم نمیاد اونارو با غم صدا کنم من تموم این سال ها یاد گرفتم با نبودنت زندگی کنم، اما هیچ وقت یاد نگرفتم دوستت نداشته باشم
یانگ جونگوون~
1 024
Repost from N/a
1 024
Repost from ㅤ flickér
" امیدوارم فردا خبر ناپدید شدن چند تا گوزن اطراف اسلو رو تو روزنامه نبینم "
" تا وقتی ادما هستن چه نیازی به گوزن هست "
Ready or not 2here i come
#Heejake . Angst,Psychological Thriller, Anti‑religion, Dark Erotica(Hard se.x)
1 024
Repost from Enhypen AU
𝆺 One More Kiss ²³ : #HeeJake 𝆹 #JayWon
--------------------------------------
─ @EnhypenFictions 💌
1 024
Repost from 𝖠𝗅𝗐𝖺𝗒𝗌➢
+4
با صدای چند تقه به در از فکر بیرون اومد. "بیا تو" سونگ به سمت سوکجین رفت و تعظیم کوتاهی کرد. "قربان پسر جناب لی رو آوردیم" "بیار پیشم" "چشم قربان" تعظیمی کرد و از در خارج شد. بعد از چند دقیقه سونگ برای بار دوم به در ضربه زد. "بیا تو" در باز شد و جین پسر مظلومی که داخل خودش جمع شده بود رو دید. "ما رو تنها بزار" سونگ با تعظیمی آن دو پسر رو تنها گذاشت. "سرتو بالا بگیر" جین با ندیدن واکنشی از جانب پسر عصبی شد. "خوشم نمیاد دو بار حرفمو بزنم" هیسونگ از تن صدای بلندی چشماشو بست و آروم سرشو بالا گرفت. "منو میشناسی" "خ..یر ق..ربان" "من دوست پدرت بودم،کسی که پدرت تمام پول و اموالشو برای خودش کرد و با اموال من بهترین زندگی رو داره" بلافاصله بعد صحبتش پوزخندی زد. "میدونی چرا اینجایی" "ن..نه" "برای انتقام از پدرت" "خواهش میکنم قربان،من بی گناهم،لطفا باهام کاری نداشته باشین" جین با احساس دلسوزی، بادیگارد مو قهوه ای رو صدا کرد. با ورود بادیگارد دستور بردن پسر رو داد. " قربان خواهش میکنم منو نبرید" با رفتن پسر هوفی کشید و به فکر فرو رفت. "سوکجین نباید بهش رحم کنی،تو این همه سال نقشه نکشیدی که عقب بکشی"𝑆𝑒𝑜𝑘ℎ𝑒𝑒𓍯
1 024
Repost from 𝓛𝓾𝓷𝓪𝓽𝓲𝓬 𝓑𝓵𝓾𝓮 🌙💙
#teaser
لی سانگوون، پسر 22 ساله آروم و بیحاشیهای که همیشه سرگرم کتابهاش بود و دایره ارتباطی محدودی داشت، اونشب به اصرار دوستهاش توی اون مهمونی بود یا شاید هم تقدیرش خواسته بود تا اونجا باشه و اون پسر مو بلند استرالیایی رو ببینه، دیداری که زندگی جفتشون رو تغییر داد.
Channel: @lunafics
