ch
Feedback
screen #mlp

screen #mlp

前往频道在 Telegram

‌ ‌heejake au ‌ 𝂅 ‌ @auscreenbot @cy1ir ‌here !

显示更多
伊朗102 030未指定类别
1 025
订阅者
+124 小时
+147 天
+15830 天
帖子存档
sticker.webp0.10 KB

https://t.me/cytir/7817 می‌گم اگر تَهسان نیست پس چیه

یکی از دوستام کل کارکترهای اسکرین رو جز تهسان می‌شناسه و حتی اسمش رو تَهسان میخوند تا یک مدت

شما عشق منید ولی کافی نیستید :))

https://t.me/cytir/7814 سلام ما هستیم

اگه اینجا به اندازه کافی واندور داشتیم قطعاً تا الان یه لیهان بوسانی توی اسکرین داشتیم

فکرکنم وقتي بوسان بودن همه‌شون باهم رفتن خونه‌ي لیهان. 😭

ته‌سان کُني ﹙پاپي لیهان﹚رو وقتي رفتن بوسان دیده و کُني لهجه‌ي ساتوري‌رو بهتر میفهمه و حتي به کُني گفته ’ بشین ‘ ’ الان بچرخ ‘

‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌ྀ‌ تگ‌‌لاین برای ساپورت نیکی WITH LOVE TO NI-KI #WithNI_KIForever #NI_KI #니키 @enhypen @ENHYPEN_members

‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌ྀ‌ بیانیه‌ی فن‌بیس نیکی ” فورا به حمایت شما برای ریپورت کردن اکانت‌ها و پست‌های مخربی که نیکی رو هدف قرار دادن نیاز داریم. لطفا سند زیر رو چک کنید. داخلش فهرست اکانت‌ها و پست‌هایی که باید ریپورت بشن، آموزش مرحله‌ به‌ مرحله‌ی ریپورت، و همینطور اسکرین‌شات‌های جمع‌آوری‌شده‌ای قرار داره که می‌تونید دانلود کنید و مستقیما توی پورتال هایب آپلود کنید. “ https://t.co/TsdITcrzRJ

اکانت‌های زیر رو بلاک و ریپورت کنید. یه اینفلوئنسر ژاپنی در حال تهدید نیکی و خونواده‌اشه. حتی گفته برای اطلاعات خودش یا خونوا
+3
اکانت‌های زیر رو بلاک و ریپورت کنید. یه اینفلوئنسر ژاپنی در حال تهدید نیکی و خونواده‌اشه. حتی گفته برای اطلاعات خودش یا خونواده‌اش حاضره پول بده. هر سه اکانت اینستاگرام برای همین اینفلوئنسره، لطفا ریپورت کنید. ‌ ‌ account 1 - account 2 - account 3

Repost from N/a
blue Memories ‌ couple: jaywon ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ genre: romance, dram, angst بعضی عشق‌ ها قرار نیست راحت به دست بیان فقط
blue Memories ‌ couple: jaywon ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ genre: romance, dram, angst
بعضی عشق‌ ها قرار نیست راحت به دست بیان فقط میان تا برای همیشه شکل قلب آدم رو عوض کنن سال‌ ها بعد، اگر کسی از من پرسید بزرگ‌ ترین حسرت زندگیت چی بود، اسمت رو نمیگم ؛ فقط لبخند میزنم، چون بعضی اسم ‌ها هنوز هم اونقدر عزیزن که حتی بعد از تموم شدن، دلم نمیاد اونارو با غم صدا کنم من تموم این سال‌ ها یاد گرفتم با نبودنت زندگی کنم، اما هیچ‌ وقت یاد نگرفتم دوستت نداشته باشم
یانگ جونگوون~

Repost from N/a
𝘙𝘦𝘯𝘦𝘨𝘢𝘥𝘦 𝘊𝘩𝘢𝘱𝘵𝘦𝘳: 4 "𝘉𝘶𝘵 𝘐 𝘸𝘪𝘴𝘩 𝘮𝘺 𝘭𝘪𝘨𝘩𝘵 𝘰𝘧 𝘩𝘰𝘱𝘦 𝘸𝘢𝘴 𝘣𝘺 𝘮𝘺 𝘴𝘪𝘥𝘦 𝘯𝘰𝘸!" @Shim
𝘙𝘦𝘯𝘦𝘨𝘢𝘥𝘦 𝘊𝘩𝘢𝘱𝘵𝘦𝘳: 4
"𝘉𝘶𝘵 𝘐 𝘸𝘪𝘴𝘩 𝘮𝘺 𝘭𝘪𝘨𝘩𝘵 𝘰𝘧 𝘩𝘰𝘱𝘦 𝘸𝘢𝘴 𝘣𝘺 𝘮𝘺 𝘴𝘪𝘥𝘦 𝘯𝘰𝘸!"
@Shim_Ramyeonbot

Repost from ㅤ flickér
" امیدوارم فردا خبر ناپدید شدن چند تا گوزن اطراف اسلو رو تو روزنامه نبینم " " تا وقتی ادما هستن چه نیازی به گوزن هست " Ready
" امیدوارم فردا خبر ناپدید شدن چند تا گوزن اطراف اسلو رو تو روزنامه نبینم " " تا وقتی ادما هستن چه نیازی به گوزن هست " Ready or not 2here i come #Heejake .  Angst,Psychological Thriller, Anti‑religion, Dark Erotica(Hard se.x)

Repost from Maison Étherelle
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾 : #𝖩𝖺𝗒𝗐𝗈𝗈𝗇 ៸ 𝖥𝗂𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇‌‌‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌  ‌ ‌  ‌‌   ‌𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾 : #𝖩𝖺𝗒𝗐𝗈𝗈𝗇  ៸  𝖥𝗂𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇‌‌‌

Repost from Enhypen AU
𝆺 One More Kiss ²³ : #HeeJake 𝆹 #JayWon -------------------------------------- ─ @EnhypenFictions 💌

با صدای چند تقه به در از فکر بیرون اومد. "بیا تو" سونگ به سمت سوکجین رفت و تعظیم کوتاهی کرد. "قربان پسر جناب لی رو آوردیم" "ب
+4
با صدای چند تقه به در از فکر بیرون اومد. "بیا تو" سونگ به سمت سوکجین رفت و تعظیم کوتاهی کرد. "قربان پسر جناب لی رو آوردیم" "بیار پیشم" "چشم قربان" تعظیمی کرد و از در خارج شد. بعد از چند دقیقه سونگ برای بار دوم به در ضربه زد. "بیا تو" در باز شد و جین پسر مظلومی که داخل خودش جمع شده بود رو دید. "ما رو تنها بزار" سونگ با تعظیمی آن دو پسر رو تنها گذاشت. "سرتو بالا بگیر" جین با ندیدن واکنشی از جانب پسر عصبی شد. "خوشم نمیاد دو بار حرفمو بزنم" هیسونگ از تن صدای بلندی چشماشو بست و آروم سرشو بالا گرفت. "منو میشناسی" "خ..یر ق..ربان" "من دوست پدرت بودم،کسی که پدرت تمام پول و اموالشو برای خودش کرد و با اموال من بهترین زندگی رو داره" بلافاصله بعد صحبتش پوزخندی زد. "میدونی چرا اینجایی" "ن..نه" "برای انتقام از پدرت" "خواهش میکنم قربان،من بی گناهم،لطفا باهام کاری نداشته باشین" جین با احساس دلسوزی، بادیگارد مو قهوه ای رو صدا کرد. با ورود بادیگارد دستور بردن پسر رو داد. " قربان خواهش میکنم منو نبرید" با رفتن پسر هوفی کشید و به فکر فرو رفت. "سوکجین نباید بهش رحم کنی،تو این همه سال نقشه نکشیدی که عقب بکشی"
𝑆𝑒𝑜𝑘ℎ𝑒𝑒𓍯

#teaser لی سانگوون، پسر 22 ساله آروم و بی‌حاشیه‌ای که همیشه سرگرم کتاب‌هاش بود و دایره ارتباطی محدودی داشت، اونشب به اصرار دوست‌هاش توی اون مهمونی بود یا شاید هم تقدیرش خواسته بود تا اونجا باشه و اون پسر مو بلند استرالیایی رو ببینه، دیداری که زندگی جفتشون رو تغییر داد. Channel: @lunafics

Repost from N/a
³rd chapter ‌ Happy end?

نمی‌دونم‌. فقط خدا می‌دونه. من نمی‌دونم.