uz
Feedback
پژواك𓋜

پژواك𓋜

Kanalga Telegram’da o‘tish

‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌ Iɴᴀʟʟᴀʜᴀ Mᴀᴀ`s Sᴀʙɪʀᴇᴇɴ.. 🦢 ㅤㅤ

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
214
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kun
+130 kun
Postlar arxiv
زن، مرد ثروتمند یا پُرآوازه یا حتی شاعر نمی‌خواهد مردی می‌خواهد که اندوه چشم‌هایش را درک کند و آن‌گاه به قلبش اشاره کند و بگوید: «غمت مباد! وطن تو اینجاست...»

روزهایی را سراغ دارم که دلم می‌خواست گلوله‌ای به تنم بنشیند تا دلیلی عیان برای گریه کردن داشته باشم.

عزیزم، اتفاقاً بزرگ ‌میشی اصلا یادت نمیره، بزرگ‌ میشی می‌بینی تروما شده، قایمش‌ می‌کنی زیر ‌فرش. و حرفایی که برای تو تبدیل به تروما شد رو اون اصلا یادش نمیاد.

هر آنچه از دل برخیزد اگر به اشک شسته شود و با صبر پرورش یابد سرانجام راهی به سوی نور خواهد یافت...

هیچکس به اختیار خود اشک نمیریزد، اشک تنها زمانی جاری میشود، که درد سنگین تر از آن شود که دل توان تحملش را داشته باشد...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌به راهی که اکثر مردم میروند بیشتر شک کن اغلب مردم فقط تقلید می کنند از متمایز بودن نترس انگشت نما بودن بهتر از احمق بودن است .. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

‌بعضـی از ایـن مـردم فقـط همیـن قـدر لیاقـت دارنـد کـه در بدگویـی از دیگـران زندگـی کننـد و بـس

تمامِ دوست داشتنت را خرجِ یک نفر می‌کنی، بعد همان آدم کاری می‌کند که بفهمی بعضی چیزها را نباید بی‌حساب بخشید. نه هرکه از عشقِ تو سیراب شد، قدرِ چشمه را می‌داند؛ بعضی‌ها فقط تا وقتی تشنه‌اند، به آب ایمان دارند. و چه تلخ است وقتی می‌فهمی چیزی که برای تو «تمامِ قلبت» بود، برای دیگری فقط چیزی بود که می‌توانست بی‌ارزش از کنارش بگذرد.

و من هرگاه که غمگین بودم یا برای او بود یا برای وطن!

ممکن نیست سخاوتمندتر از یک زن باشی اگر به او امنیت دادی، برایِ تو "وطن" خواهد شد -نزار قبانی

ذات بسیار پاك میخواهد خوشحال شدن از خوشحالی دیگران!

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وَتَوَكَّــلْ عَلَــے الْحَــے الَّــذِے لَــا يَمُــوتُ بــر آن زنــده‌ اے توکــل کــن کــه هرگــز نمــی‌میــرد ..

تنها کار نیکی که می‌توانید انجام دهید، این است که کاری نکنید کسی از دستِ شما به خدا پناه ببرد..

او در روز مانند دختر بچه‌ای شیطان و بازیگوش است، و در شب زنی افسونگر و دلربا و قلبم مانده است که او را دختر کوچکم صدا کنم يا ملکه‌ام. #نزار قبانی

کینه‌ای عمیق از او به دل داشت؛ اما کافی بود شب از راه برسد، تا تمام آن نفرت رنگ ببازد و دوباره همان روحِ خسته‌ای شود که دلش، با تمام زخمی که داشت، هنوز او را می‌خواست....

ای طبیعت گر نبودم من، جهانت نقص داشت!؟

عجیب نیست که با هفده سال سن، آرزوی مرگ می‌کرد؛ عجیب این بود که می‌دانست هنوز دستانش برای رفتن نزد خالقش خالی‌ست...

او با ان سن کمش رنج زیادی کشیده بود چیز هایی ره دیده و حس کرده بود که شاید خیلی ها در سال های زیاد هم تجربه نخواهند کرد. 🙂

آدم‌ها برای اینکه احساس بی‌گناهی کنند، محتاج گناه دیگران هستند..! #آلبر_کامو