uz
Feedback
دومآن.

دومآن.

Kanalga Telegram’da o‘tish

حاشیه‌‌یِ نور/ داروساز؛ پناه‌گرفته در رنگ و واژه. ردّی از خودت به جا بگذار: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8334943286

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
343
Obunachilar
+2224 soatlar
-27 kunlar
-230 kunlar
Postlar soni

Ma'lumot yuklanmoqda...

Reaktsiyalar
Izohlar
Telegram Yulduzlari
Eng yaxshi postlar bo'yicha

Ma'lumot yuklanmoqda...

Nashrni tahlil qilish
Postlar
Ko'rish dinamikasi
Folder1 Folder2 Folder3 Folder4 فور بزنین چنلتون و دوتا فولدر اد کنین شاتشو @xtt4arbot بفرستین
18000Loading...
Matn yo'q...
27100Loading...
از همین الان برای مادرِ وزیر ارتباطات طلب آمرزش می‌کنم.
109100Loading...
آسمانی یا زمینی کاش عاشق می‌شدیم/✨
37100Loading...
Ovozli xabar
14000Loading...
Matn yo'q...
43200Loading...
حقیقت، حافظه نمی‌خواهد؛ دروغ همیشه به یادآوری نیاز دارد.
39100Loading...
🕷- فور بزنین و اینجا جوین بشین تا بزارمتون داخل فولدر +350 جذب بگیرین Limit: 400ch جوین بودنتونو چک میکنیم 🥴
22000Loading...
Shiny? Because i cried a lot today . . .
Shiny? Because i cried a lot today . . .
11000Loading...
هیچ میلی در من شدیدتر از میل به خواب نیست پناه بردن به پشت پلک‌ها و نیستیِ موقت..
28100Loading...
و اگر دیگر پیدا نشدم مرا از یاد ببر و فکر کن فقط خواب بدی بوده‌ام که فراموش کرده‌ای..
43000Loading...
کلامِ من در حضورِ تو، به بن‌بست می‌رسد.
70200Loading...
ساعتِ دیواری، بدونِ هیچ احساسی، ثانیه‌ها را می‌جود. تکرارِ این چرخه، تنها قانونِ حاکم بر این چهاردیواری است. اینجا نه خبری از تسکین است و نه امیدی به تغییر؛ فقط فرسایشِ تدریجیِ اشیاء و انسان هر روز پررنگ‌تر می‌شود. ما در این فضا، تنها شاهدانِ زوالِ خویشیم.
54100Loading...
هجوم زخم تو را نمی‌کشد تن من؛ برای کشته شدن چه کنم. 1:26
62000Loading...
لیستی از بهترین چنل های تابستونی دستچین شده برای تو🌿🩷 ─━━━━━⊱✿⊰━━━━━─ 🫧⪡@kafe_kaghazi ⪢🫧+1
لیستی از بهترین چنل های تابستونی دستچین شده برای تو🌿🩷 ─━━━━━⊱✿⊰━━━━━─ 🫧⪡@kafe_kaghazi ⪢🫧
26000Loading...
از ترسِ سرمای بیرون، به خانه‌ای پناه برد که در آتش می‌سوخت؛ بین دو مرگ، سوختن را برگزید.
57000Loading...
بنده‌ی این طرح‌ و رنگم.+3
بنده‌ی این طرح‌ و رنگم.
58100Loading...
شب از پنجره به اتاقش می‌ریخت و او به تاریکی خیره می‌ماند؛
72100Loading...
من خوشبختی را در تنهایی جستم، در نقاشی و دوری از دیگران. آن چنان از آدمیزاد بیزار بودم که سال‌ها از دیدنِ خود در آینه پرهیز کردم. اما دایره خلوتم آن‌قدر کوچک و ناچیز شده که دیگر در آن جای نمی‌گیرم؛ من همان خالِ سیاهم بر بومِ سفید و باز هم به چشم نمی‌آیم. داغی بر وجود خودم هستم که جز سوختن راهی نمی‌دانم. از این بازیِ غم آلودِ زندگی دست می‌شویم که جانم را چون زخمِ خشکیده پاره پاره کرده. من نامی هستم که همین لحظه هم در میانه نیست. پس از این چه خواهم شد؟ از دارِ مکافات رخت بر می‌بندم و به دیارِ مجازات راهی می‌شوم. _درخت خون / مهدی جواهریان
52001Loading...
تو شبیه جمله‌ای بودی که تمام کتاب را برایش خواندم.
119501Loading...