دومآن.
Ir al canal en Telegram
حاشیهٔ نور/ از من، رو به هرکسی که میخواند. صدایت میرسد: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8334943286
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
330
Suscriptores
-124 horas
+77 días
+1530 días
Número de Publicaciones
Carga de datos en curso...
Reacciones
Comentarios
Estrellas de Telegram
PUBLICACIONES TOP por
Carga de datos en curso...
Análisis de publicación
Mensajes | Ver dinámicas | |||||
نمیدونم چرا ولی وقتی شخصیت واقعی یک آدمی و میفهمم،
حس میکنم حتی چهره اش برام تغییر میکنه. | 14 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
بسیار از خلق کردن لذت میبردم؛
زیرا از این طریق میتوانستم درونِ آشفته و پرهیاهوی خویش را شکل ببخشم
و به اهلِ این زمین نشان دهم.
هیچگاه نتوانستم تنها یک مسیر،
یک رنگِ موردعلاقه
و یا حتی یک نوع نگاه به این جهان را برگزینم؛
چرا که درونم بسیار پرماجرا بود؛
رنگارنگ ،سرکش و سرشار از حادثه های گوناگون...
— هَسْتیـشِناسی | 11 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
قلبمو بُرد با یک نفس؛
اسیر شدم تو این قفس🙂↔️💗 | 46 | 3 | 0 | 0 | Loading... | |
من
تو را
برای شعر
بر نمیگزینم
شعر، مرا
برای تو
برگزیده است.
_حسین منزوی | 46 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
"فکر میکنم ذهنم دیگر توان گذشته را ندارد. زمانی میتوانستم ساعتها در میان صفحات یک کتاب غرق شوم و با اشتیاق، جملهبهجمله پیش بروم؛ اما حالا خواندن حتی یک پاراگراف طولانی برایم دشوار است. چشمهایم روی کلمات میلغزند و ذهنم پیش از رسیدن به پایان جمله، خسته میشود. شاید دیگر مسئله بیعلاقگی به کتابها نباشد؛ شاید ذهنم آنقدر از فکر کردن، تحلیل کردن و تحمل کردن خسته شده که دیگر جایی برای خواندن و لذت بردن باقی نمانده است." | 20 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
نگاهم با نگاهت در زیبا ترین تکه طبیعت گره خورد و ای کاش ک بودی و میدیدی ک شوق نگاهم به چشمانت بود که ماه را مینگریستم.
_دانیال | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Sin texto... | 208 | 2 | 0 | 0 | Loading... | |
گاهی به من سخت بگیر؛ وقتی زیاد در خودم فرو میروم، مرا بیرون بکش.
وقتی زیادی فکر میکنم، بگو بس است.
وقتی خودم را سرزنش میکنم، جلوی مرا بگیر.
وقتی میگویم "دیگر نمیتوانم "، باورم نکن؛ دستم را بگیر و بگو "فقط امروز را دوام بیاور."
من قول نمیدهم همیشه قوی باشم.
قول نمیدهم دیگر غمگین نشوم.
قول نمیدهم دوباره به آن اتاق تاریک ذهنم برنگردم.
اما قول میدهم اگر تو گفتی، یک بار دیگر تلاش کنم. | 235 | 3 | 0 | 0 | Loading... | |
نسلی که قرار بود دنیا را بسازد، حالا دارد حساب میکند که کدام آرزو را باید حذف کند تا از پس فردا بربیاید. | 88 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
Sin texto... | 163 | 3 | 0 | 0 | Loading... | |
بنبستی از جنس نفس هایت در تاریکی... آری صدایی که مرا جان میدهد این بی صدای تنها را.
_دانیال | 121 | 2 | 0 | 0 | Loading... | |
و هنر در ذات بشر چنان نهادینه شده است که گویی ابتدا هنر متولد شده و بعد انسان.
_دانیال | 88 | 2 | 0 | 0 | Loading... | |
و هنر در ذات بشر چنان نهادینه شده است که گویی ابتدا هنر متولد شده و بعد انسان.
_دانیال. | 6 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
بارها و بارها کسی توی این دریا غرق شده.
آدم ها اما؛
همچنان پشت به دریا می ایستند؛
لبخند میزنند به لنز ها و عکس میگیرند.
همیشه پشت عکس های دو نفره،
چند نفر مرده اند.
_رویا شاه حسین زاده | 193 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
در آینهام هستی؛ | 192 | 3 | 0 | 0 | Loading... | |
روزی او یک جنگجو است.
روزی دیگر یک آشفته و شکسته.
بیشتر روزها، کمی از هر دو است.
اما هر روز او اینجاست.
ایستاده، میجنگد، تلاش میکند. | 147 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
بودن، بودن، بودن؛
همیشه بودن،تمام و کمال بودن.
در بدیها بودن،در خوبیها بودن؛
با زخمها،با مرهمها بودن.
خندیدن، گریستن،نفس کشیدن،
در نبودن بودن؛
همیشه،
فقط بودن.
— هَسْتیـشِناسی | 4 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Sin texto... | 150 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
🕯️. | 53 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
عجب سیرکی است.
همه مان خواهیم مُرد! این مسئله به تنهایی باید کاری کند که یکدیگر را دوست بداریم؛
ولی نمیکند.
ما با چیزهای بیاهمیت و مبتذل کوچک شدهایم.
ما در '' هیچ'' هضم شدهایم.
_چارلز بوکفسکی | 56 | 3 | 0 | 0 | Loading... |

