دومآن.
Ir al canal en Telegram
حاشیهیِ نور/ داروساز؛ پناهگرفته در رنگ و واژه. ردّی از خودت به جا بگذار: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8334943286
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
343
Suscriptores
+2224 horas
-27 días
-230 días
Número de Publicaciones
Carga de datos en curso...
Reacciones
Comentarios
Estrellas de Telegram
PUBLICACIONES TOP por
Carga de datos en curso...
Análisis de publicación
Mensajes | Ver dinámicas | |||||
Folder1 Folder2
Folder3 Folder4
فور بزنین چنلتون و دوتا فولدر اد کنین شاتشو @xtt4arbot بفرستین | 18 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Sin texto... | 27 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
از همین الان برای مادرِ وزیر ارتباطات طلب آمرزش میکنم. | 109 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
آسمانی یا زمینی
کاش عاشق میشدیم/✨ | 37 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
Mensaje de voz | 14 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Sin texto... | 43 | 2 | 0 | 0 | Loading... | |
حقیقت، حافظه نمیخواهد؛ دروغ همیشه به یادآوری نیاز دارد. | 39 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
🕷- فور بزنین و اینجا جوین بشین تا بزارمتون داخل فولدر +350 جذب بگیرین
Limit: 400ch
جوین بودنتونو چک میکنیم 🥴 | 22 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Shiny?
Because i cried a lot today . . . | 11 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
هیچ میلی در من
شدیدتر از میل به خواب نیست
پناه بردن به پشت پلکها و نیستیِ موقت.. | 28 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
و اگر دیگر پیدا نشدم
مرا از یاد ببر و فکر کن فقط خواب بدی بودهام
که فراموش کردهای.. | 43 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
کلامِ من در حضورِ تو، به بنبست میرسد. | 70 | 2 | 0 | 0 | Loading... | |
ساعتِ دیواری، بدونِ هیچ احساسی، ثانیهها را میجود. تکرارِ این چرخه، تنها قانونِ حاکم بر این چهاردیواری است. اینجا نه خبری از تسکین است و نه امیدی به تغییر؛ فقط فرسایشِ تدریجیِ اشیاء و انسان هر روز پررنگتر میشود. ما در این فضا، تنها شاهدانِ زوالِ خویشیم. | 54 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
هجوم زخم تو را نمیکشد تن من؛
برای کشته شدن چه کنم.
1:26 | 62 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
لیستی از بهترین چنل های تابستونی
دستچین شده برای تو🌿🩷
─━━━━━⊱✿⊰━━━━━─
🫧⪡@kafe_kaghazi ⪢🫧 | 26 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
از ترسِ سرمای بیرون، به خانهای پناه برد که در آتش میسوخت؛ بین دو مرگ، سوختن را برگزید. | 57 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
بندهی این طرح و رنگم. | 58 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
شب از پنجره به اتاقش میریخت و او به تاریکی خیره میماند؛ | 72 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
من خوشبختی را در تنهایی جستم، در نقاشی و دوری از دیگران. آن چنان از آدمیزاد بیزار بودم که سالها از دیدنِ خود در آینه پرهیز کردم. اما دایره خلوتم آنقدر کوچک و ناچیز شده که دیگر در آن جای نمیگیرم؛ من همان خالِ سیاهم بر بومِ سفید و باز هم به چشم نمیآیم. داغی بر وجود خودم هستم که جز سوختن راهی نمیدانم. از این بازیِ غم آلودِ زندگی دست میشویم که جانم را چون زخمِ خشکیده پاره پاره کرده. من نامی هستم که همین لحظه هم در میانه نیست. پس از این چه خواهم شد؟ از دارِ مکافات رخت بر میبندم و به دیارِ مجازات راهی میشوم.
_درخت خون / مهدی جواهریان | 52 | 0 | 0 | 1 | Loading... | |
تو شبیه جملهای بودی که تمام کتاب را برایش خواندم. | 119 | 5 | 0 | 1 | Loading... |

