دومآن.
Kanalga Telegram’da o‘tish
داروساز/ از من، رو به هرکسی که میخواند.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
264
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kun
-2330 kun
Postlar arxiv
264
دلم میخواست چیز محکمی به او بگویم که بداند چقدر دوستش دارم...
گفتم: تو مسیح منی.
_سمفونی مردگان / عباس معروفی
264
میتواند ساعت ها، روز ها و حتی ماه ها سخن نگوید. بعضی روزها صدای خود را فراموش میکند و از تارهای صوتی خود برای گوش کردن به صدایش استفاده میکند. آنقدر در ذهنش حرفهایش را تکرار کرده است که نمیتواند تشخیص دهد کدام حرف را به زبان آورده و کدام یک را نیاورده است. نمیتواند واقعیت و خیال را از هم تفکیک کند.
فاصله...
تنها چاره برای بهبود روح و روانش. میگفتند زمان همه چیز را حل میکند. اما فاصله رقیبی سخت برای زمان است. فاصله انسان را دوست داشتنیتر و محترم میکند.
یک قدم از هر چیزی ک به آن نزدیک هستید، فاصله بگیرید.
264
هر خوشی ای در دلش احساس میکرد، از درون ترس و عذابی جانش را میگرفت. به گونهای بزرگ شده بود، که فکر میکرد وقتی خوشحال است، به کسی چیزی بدهکار است. انگار که اجازه نداشت اندکی برای خود و در حال خود باشد. اگر تنهایی به زندگی خود میپرداخت و لذت میبرد، از آنها چیزی جز اخم و تخم نصیبش نمیشد. کسی او را دوست نمیداشت. گلهای از این بابت هم نداشت.
تنها چیزی ک آزارش میداد این بود که "او را فقط زمانی دوست داشتند که شبیه به چیزی باشد که آنها میخواهند."
264
غرق شدن او در اندک علایق باقی ماندهاش نه از روی تفریح؛ بلکه آخرین راه نجات او از رنج حیات بود.
