uz
Feedback
تاکستان

تاکستان

Yopiq kanal

نیلوفری که تاکستان شد!

Ko'proq ko'rsatish
Eron143 965Toif belgilanmagan
241
Obunachilar
+124 soatlar
-117 kun
-2330 kun
Postlar arxiv
پیش‌نویس: در نهم تیرماه یک‌سال از گفتگو نمی‌شده خو.. جان ما جور باشد. من: مادر مادر! می‌فهمین دوشنبه‌ی آینده چه گپ اس؟ مادر: نه چه گپ اس؟ من: نهم سرطان. مادر: خو؟ من: مادر نُه یک عددِ بیخی جادویی اس. مادر: چطور؟ من: میگن پشک نُه جان داره. مادر: اِه اگنی می‌گفتن هفت جان داره. من: ها مادر د افسانه‌ها همی قسم میگن. یگان فرهنگ‌ها هفت جان میگن و یگان‌تایش نُه‌تا. مادر: چرا ایی رقم می‌گفته باشن؟ من: مچم والا زیاد نمی‌فهمم. به‌خیالم که یک باور یا ضرب‌المثل عامیانه باشه. ریشه ایی باور هم شاید به توانایی فزیکی پشک‌ها برمی‌گشته باشه. شاید بخاطر ایی که از دار و درخت بالا میرن یا خود ره میندازند ایطویی میگن. مادر: ها شاید. من: خوو پشت پشک را ایلا کنین. می‌فهمین د منظومه‌ی شمسی ما هم نُه سیاره اس. یکی‌شان همی زمینی که خودما د او زنده‌گی می‌کنیم. مادر: سکوت. من: یک چیز بسیار جالب دیگه هم اس مادر بچیم. مادر: چه؟ من: هر عددی را که با نُه ضرب بزنیم و حاصل‌ضربِ آن‌ را دوباره جمع کنیم، باز نُه میشه. مادر: دیوانیم کدی رزما. من: صبر صبر میگم که چه رقم. مادر: خو بگو. من: ببینین خا. نُه ضرب‌ در دو مساوی به هجده میشه انی؟ مادر: ها. من: باز یک و هشت چند میشه؟ نُه. انی؟ مادر: ها. من: مثلن... باش یک عدد کلان‌تر شه بگویم. مادر با بی‌حوصله‌گی: خوو من: اینه یادم آمد. نُه ضرب‌ در هفت، چند میشه؟ شصت‌وسه. انی؟ مادر: هااا من: شش و سه هم باز نُه میشه. نُه ضرب‌ در هشت، هفتاد و دو میشه باز هفت و دو چند میشه؟ مادر: نُه. من: دیدین، دیدین که نُه یک عدد جادویی اس؟ [این‌بار خوش‌شان آمده و با ذوق به حرف‌هایم گوش می‌کنند.] من: د نهمِ سرطان، دوصدونُه روز از آشنایی‌ مه و فلانی می‌گذره مادر. مادر: اوهی! تو دیوانه هستی رزما. من: باز یک گپ دیگه. مادر: چه گپ؟ من: شاهین نجفی یک آهنگ داره به نام دوصدونُه. مادر: ایی هم نُه داره خو. من: بله بله اصل گپ همی اس. اونمو فلانی، اینمی آهنگِ دوصدونُهِ شاهین نجفی ره به یاد مه گوش می‌کنه. مادر: شما هردوی تان دیوانه هستین. برو که دیگ سوخت. من: یک چیزک دیگه ره هم بگویم باز میرم. مادر: مهمان میایه رزما برو دم دست مه نگیر. من: خوش میرم، صبر. مادر: تا که نگویی خو ایلا نمیتی، بگو. من: شب‌های روشنِ ما هم نُه شب اس. مادر: عه؟! من: هیچی، مه رفتم. 🌚

اگر اونو "گفت و گفتم‌"ها یادتان رفته باشد، گفتگو را قلاچ کنم؟!👀🌚

اگر اونو "گفت و گفتم‌"ها یادتان رفته باشد، گفتگوی تاریخی را قلاچ کنم؟!👀🌚

چیزهای که مرا به یاد رزما می اندازد
+3
چیزهای که مرا به یاد رزما می اندازد

وقتی چیزهای که مرا به یاد رزما می اندازد
+3
وقتی چیزهای که مرا به یاد رزما می اندازد

عشقم به تو از لحظه‌ی اول علنی بود چون نام تو در هر غزلم آمدنی بود شاعر را نمی‌دانم؛ ولی #لحظه‌های‌ماندگار
عشقم به تو از لحظه‌ی اول علنی بود چون نام تو در هر غزلم آمدنی بود شاعر را نمی‌دانم؛ ولی #لحظه‌های‌ماندگار

تا آخر این ترانه‌..!🖤

امروز نهم تیرماه اس و دقیقن یک‌سال از گفتگوی تاریخی من و مادرم می‌گذرد، گفتم این‌جا بگذارم، باز دیدم که "گفت و گفتم"‌ها زیاد شد. خو مقصد اگر یگان روز دیگه قلاچ کردم، امروز یک‌سال از گفتگو می‌‌شود خا؟ ها بچیش مه رفتم خو مگم به اینمی جمله‌گک اووقدر باور نکنید. 😎

امروز نهم تیرماه اس و دقیقن یک‌سال از گفتگوی تاریخی من و مادرم می‌گذرد، گفتم این‌جا بگذارم، باز دیدم که "گفت و گفتم"‌ها زیاد شد. خو مقصد اگر یگان روز دیگه قلاچ کردم، امروز یک‌سال از گفتگو می‌‌شود خا؟ ها بچیش مه رفتم.

یک‌تا گفت و گفتمِ دیگه: گفتم: می‌خواهم برایت چیزی بگویم و بنویسم که تکرار نباشد. گفت: مثلن؟ گفتم: برای خودمان یک زبان جدید اختراع کنیم. گفت: از هیچ زبانی وام نمی‌گیری. گفتم: قبول. گفت: اشکال و حروفش هم تازه باشد. گفتم: قبول؛ ولی مسوولیت خلقِ حروف تنها به گردن من است؟ گفت: ها. گفتم: ها باز وقتی من زحمتش را کشیدم و گفتم چطور و چنان، تو نگویی که من بیشتر. نشستم که حروفش را خلق کنم. گفتم: شیوه‌ی نوشتاری زبان جدید‌مان شبیه پارسی از راست به چپ باشد یا شبیه انگلیسی، از چپ به راست؟ گفت: از چپ به راست. گفتم: چرا باید شبیه انگلیسی شما شود؟ گفت: خی چرا از راست به چپ رفته شبیه خط پارسی باشد؟ گفتم: همین که روی پارسی‌زبان‌های سست‌عنصر تاثیر گذاشته واژه‌های انگلیسی را با گفتار پارسی آمیخته‌اید کافی نیست؟ همین که افعال، پارسی و واژه‌ها و حروف، انگلیسی‌ست؟ به‌نظرم همین‌ که می‌گویید: "فلانی بسیار کول اس." بیخی کافی و شافی‌ست. باز گفتم: ببین! ما پارسی‌زبان‌ها "کول" آبِ ایستاده را می‌گوییم. آبی را که یک‌جا جمع شده و حرکت نمی‌کند. شما وقتی می‌خواهید بگویید طرف باحال اس، مسکین را کول می‌سازید. و باز گفتم: خی زبان جدیدمان را از بالا به پایین می‌نویسیم. گفت: نه، از پایین به بالا. این‌بار هم نخواستم کم بیارم و گفتم: نه خی اصلن دایروی نوشته شود. بعد دیدم که دایروی نوشتن قیامت است، تیر خود را آوردم و این‌جا بود که انجمن مخترین یا شاید مخترعانِ زبانِ تازه برای بیان احساس‌های بکر و ناب‌ شان، به مشکل برخوردند و این کشف و اختراع و خلقتِ تازه تا گفتگو و جلسه‌ی بعد، به تعویق افتاد و نتیجه این شد که به گفته‌ی معروف و تکرار، حرف‌های‌مان را تا اطلاع ثانوی با همین واژه‌ها و جمله‌ها و اشعارِ تکرارِ پارسی و ترانه‌های انگلیسی و هندی بیان می‌کنیم. دعا کنید به تفاهم برسیم اگنی خبری از زبان و الفبای تازه نیست.

گفت: حال‌ات چطور اس؟ گفتم: مخملی. گفت: شبیه حالِ کدام حیوان؟ گفتم: حالم، حالِ پاندایی‌ست. گفت: حالِ سگی چگونه اس؟ گفتم: بد. گفت: حال گاوی؟ گفتم: نمی‌دانم والا. گفت: باید خوب باشد. گفتم: از کجا می‌دانی؟ گفت: بیست‌وچهار ساعت از روز را می‌خورد. حتمن حالش خوب اس. خندیدم. گفت: از همی خاطر اس که می‌گویند، گاو واری می‌خوری. گفتم: این بیست‌وچهار ساعت خوردن، تاوان هم دارد. گفت: چطور؟ گفتم: ما ناجوانی می‌کنیم. یک نفر باشد از زبان همی گاوِ مسکین به آدم‌ها بگوید که شما مردم پس‌مانده‌‌ی خوراک‌ تان را به من می‌دهید، تربوز را خودتان خورده پوچاق شه به منِ مسکین می‌اندازید، به من نان قاق و سبوس و علف می‌دهید و شیرِ پاک -و به گفته‌ی قرآن، بدون یک خال یا نقطه، سرگین- می‌گیرید. از شیرم ماست و چکه و مسکه و پنیر و یک دنیا چیز خوب دیگه به دست آورده خودتان را چاق و چله می‌سازید و هنوز نام من بد است که بیست‌وچهار ساعت می‌خورم و زمانی‌که اینمی ماست و چیز میزهای دیگر را نوش‌جان کردید، می‌گویید که گاو واری می‌خوری؟! منِ بخت‌برگشته کجا ایطویی چیزها خورده‌ام؟ خوردن خودتان هیچ د نظر تان نمی‌آید. خندید و گفت: باید مدافع حقوق گاو می‌شدی. گفتم: نه والا فقط کافی‌ست همه‌چیز را یک‌طرفه قضاوت نکنیم و زمانی‌که بدی‌.. نه نه بدی هم نه، کمبود/ضعف‌های یک چیز را دیدیم، آن‌قدر جنبه داشته باشیم که به قضیه از زاویه‌ی دیگر نگاه کرده خوبی‌هایش را هم ببینیم. خوو القصه.. سرانجام به این نتیجه رسیدیم که مه‌گک آدمِ بسیار خوب و همیشه طرف‌دار حق و به‌خصوص طرف‌دار کس/چیزی هستم که بی‌رحمانه قضاوتش می‌کنیم. #خودشیفته‌گی_گل‌_کرد.

به حرص ار شربتی خوردم مگیر از من که بد کردم بیابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا #سنایی
به حرص ار شربتی خوردم مگیر از من که بد کردم بیابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا #سنایی

امروز به‌گونه‌ی عجیبی All is well و من به این‌گونه بودن عادت ندارم.

گرسنه چشمم و سیری ندارم از رویت...
گرسنه چشمم و سیری ندارم از رویت...

+5
الا مه رفتم که بیخی افراط شد. 🌚😁

Манижа_Давлатова_дар_Афгонистон_Manizha_Davlat_in_Afghanistan.mp427.44 MB

Беҳуда хорам мекуни (Audio 2006).mp34.76 MB

Манижаи_Давлат_Падар_Manizha_Davlat_Padar_c13569bd_aa01_46.mp35.89 MB

_کار_زیبایی_از_منیژه_دولتوا_Манижа_Давлат_A_rarely_seen_Mani.mp33.80 MB

- کار زیبایی از منیژهٔ دولتوا Манижа Давлат--A rarely seen Manizha Dowlatova, ca 2005 🍭 Download by RegaYouTube