Blue berry 🫐
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
194
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-137 kun
-1330 kun
Postlar arxiv
194
این دختری که الان هستی رو دوست داشته باش
تو خیلی کار کردی، خیلی تلاش کردی، خیلی دویدی،
خیلی حرص خوردی و رجونده شدی
و مجبور بودی با خیلی چیزا کنار بیای
و همهی این جاها لبخند بزنی
تا بتونی ادامهی مسیریت رو بری و موفق بشی!🩵🔗
194
«نسلِ در جستجویِ سهم»
جوان ایرانی، قهرمانِ یک قصهی ناتمام است؛ کسی که با کولهباری از دانش، آرزو و توانمندی، مدام با «دیوار» مواجه میشود. این درد، نه فقط یک بحران اقتصادی، بلکه رنجِ «فرسایشِ امید» است.
دردِ این نسل، نه لزوماً در نداشتن، که در «نشدن» است.
دردِ جوانی است که بهترین سالهای عمرش را صرفِ آموختن کرده، اما وقتی به آینهی فردایش نگاه میکند، به جایِ مسیرِ هموار، هزارتویی از بلاتکلیفی میبیند. او در عصرِ اطلاعات زندگی میکند؛ جهان را با یک کلیک میبیند، پیشرفتهای بشر را لمس میکند و میداند «چگونه میتوان زیست»، اما در جغرافیایِ حضورش، احساس میکند که دستوپایش با زنجیرهای نامرئیِ «تورم»، «عدم ثبات» و «انزوایِ جهانی» بسته شده است.
این نسل، درگیرِ یک «دوگانگیِ دردناک» است؛ از یک سو، ریشههایش در خاکِ این سرزمین و عشق به عزیزانش او را نگه میدارد، و از سوی دیگر، آرزوهایش او را به رفتن و فرار کردن دعوت میکنند. او همزمان هم «وطندوست» است و هم «وطنگریز»؛ و این، سهمگینترین دردی است که یک انسان میتواند به دوش بکشد: نمیتواند بماند و بسازد، و نمیتواند برود و دل بکند.
دردِ جوان ایرانی، دردِ «دیده نشدن» است. او میخواهد شنیده شود، میخواهد سهمش را از شادی، از رفاه، از حقِ انتخاب و از زندگیِ معمولی بگیرد. اما مدام به او گفته میشود که «صبر کن»، «بساز»، «تلاش کن»؛ بیآنکه بداند پایانِ این صبرِ بیانتها کجاست.
با این حال، همین جوانان، در دلِ این فشارها، خرق عادت کردهاند. آنها در میانِ محدودیتها، هنر، علم و فرهنگ خلق میکنند. دردِ آنها، بذرِ یک «آگاهیِ عمیق» است؛ نسلی که پوست انداخته، به بلوغی زودرس رسیده و بیش از هر زمانی به دنبالِ «کرامتِ انسانی» است.
این نسل، چیزی بیش از یک آمار در لیستهای اقتصادی است. آنها قلبهای تپندهای هستند که در انتظارِ یک «افقِ روشن» نشستهاند؛ نه افقی که برایشان ترسیم کنند، بلکه افقی که خودشان حق داشته باشند آن را با رنگهایِ دلخواهشان نقاشی کنند.
194
Repost from randomly pam
+5
And happy pride month to those who are no longer with us but will never be forgotten either
194
«در ضیافتِ رنگهای جهان»
میگویند جهان، نقاشیِ بزرگی است که قلمموی آن تنها با رنگهای تکراری کار نمیکند. اگر به آسمانِ شب نگاه کنی، میبینی که ستارهها هم برای درخشش، به یکدیگر شبیه نیستند؛ هر کدام با نوری متفاوت، قصهای تازه از کهکشان روایت میکنند.
ماه افتخار، جشنوارهی همین تفاوتهاست؛ جشنی برای جادوگرانِ قلب که آموختهاند نقابِ خاکستریِ زمانه را بردارند و رنگِ اصیلِ روحشان را به تماشا بگذارند. این زمانی است که جهان به یاد میآورد، رنگینکمان تنها در آسمانهای دور نیست؛ بلکه در تکتکِ نفسهای ما جریان دارد.
امروز، بگذار جسارتِ بودن، زیباترین طلسمِ جهان باشد. بگذار هر کس با نورِ منحصربهفردِ خود، در این مهمانیِ بزرگ شرکت کند و بداند که در این قلمروِ پهناور، هیچکس «اضافی» نیست؛ چرا که موزاییکِ هستی، تنها با کنار هم قرار گرفتنِ این قطعاتِ رنگارنگ و متفاوت است که کامل میشود.
بگذار قلبت، پرچمی باشد برافراشته در بادِ آزادی؛ روشن، جسور و بیانتها.🏳️🌈 🏳️⚧️🩵
194
هیچوقت به تهش فکر نکن،
چون ممکنه برسی به غم.
ته زندگی به این قشنگی، میرسی به مرگ.
ته یک روز خوب، ممکنه برسی به شب پر از فکر و خیال.
ته یک خاطره قشنگ،
ممکنه برسی به یک یادش بخیر.
از حس و حال الانت لذت ببر،
در لحظه زندگی کن.
به تهش فکر نکن.
